| |
| چهارشنبه 15 اسفند ماه سال 1386 |
| ۱۵ اسفند... |
سالروز درگذشت دکتر مصدق احیاء گر ناسیونالیسم ایرانی و از مردان بزرگ تاریخ ایران
 |
| دکتر مصدق در دوران تبعید غیر قانونی در روستای احمد آباد | 14 اسفندماه سالروز درگذشت دکتر محمد مصدق استاد دانشگاه، سیاستمدار، دولتمرد و ایراندوست نامدار، رهبر جنبش ملی کردن صنعت نفت ایران و رئیس دولت در سالهای 1330، 1331 و پنج ماه اول سال 1332 است که در سال 1345 در بیمارستان نجمیه تهران (خیابان حافظ) فوت شد. در سالهای حکومت او، ایران که پرچم مبارزه با استعمار را به دوش گرفته بود تحت فشار و تحریم اقتصادی و تهدید نظامی انگلستان بود که یکی از سه قدرت آن زمان بشمار می رفت. دکتر مصدق در تمامی طول عمر سیاسی خود به دمکراسی، حقوق بشر و آزادیهای مرتبط با آن عمیقا وفادار بود. وی هنگام فوت 87 ساله بود. دولت دکتر مصدق که مورد حمایت قاطبه ملت بود به دست خارجی در کودتای 28 امرداد سال 1332 برانداخته شد، خود وی به زندان افتاد و پس از تحمل دوران زندان تا پایان عمر در روستای احمد آباد ساوجبلاغ (نزدیک کرج) به صورت غیر قانونی تبعید و در حصر قرار داشت. در روزهای واپسین عمر که شدیدا بیمار بود اجازه داده شده بود به تهران و به بیمارستانی که فرزندش در آن طبابت می کرد منتقل شود. جز برای اعضای فامیل، وی در اینجا هم ممنوع الملاقات بود و روزنامه نگاران حتی اجازه نزدیک شدن به ساختمان بیمارستان را نداشتند و شبانه روز درخودروهای خود مقابل ساختمان «پارک هتل» نشسته و گوش بزنگ خبر از داخل بیمارستان بودند. پس از فوت نیز، دولت وقت، خود یک اطلاعیه چند سطری بسیار کوتاه دراین زمینه به روزنامه ها داد و از آنجا که از مرده مصدق هم می ترسید اجازه برگزاری محلس ترحیم عمومی نداد. چون گروهی از مردم تهدید کرده بودند که با پوشیدن لیاس مشکی و یا گفتن تسلیت به یکدیگر با صدای نسبتا بلند ماتم خواهند گرفت؛ ساواک خبر چین های خود را مامور پرونده سازی، مخصوصا در مدارس و سازمانهای دولتی کرده بود تا هرکس از دکتر مصدق یاد کند و لباس مشکی پوشیده باشد نامش را گزارش کنند و بعدا دستگیر شود. دکتر مصدق بر پایه عقیده خود که شاه باید سلطنت کند، نه حکومت در دوران زمامداری اش اختیارات حکومتی را از شاه گرفت. در زمان او انتشار نشریه، تشکیل حزب و برگزاری اجتماعات سیاسی آزاد بود. وی تحریر و توزیع کتب درسی را از انحصار دولت خارج کرد تا کتابهای تاریخ مدارس دیکته دولت و مبلّغ قدرتهای خارجی مسلط بر ایران نباشند. مورخان معروف جهان دکتر مصدق را احیاء گر ناسیونالیسم ایرانی خوانده و نوشته اند که به همین دلیل، وی حاضر به سازش با بیگانگان بر سر منافع ایران نبود. به نوشته این مورخان که دکتر مصدق را از مردان بزرگ تاریخ ایران خوانده اند وی در جهان سوم چراغی را روشن کرد که تا پایان «استعمار کهنه» روشن بود. وی به ملل تحت ستم هشدار داده بود که پس از استعمار کهن (استعمار اروپایی که از زمان یافتن راههای دریایی آغاز شده بود)، استعمارهای نوینی برجای آن خواهند نشست. به عبارت دیگر استعمارگران تنها لباس عوض می کنند و .... پس از پیروزی انقلاب در بهمن ماه 1357، هرساله به مناسبت زادروز و وفات دکتر مصدق در آرامگاه او در احمدآباد که از ابنیه ملی وطن بشمار آمده است مراسمی با حضور هزاران تن برگزار می شود. در نخستین مراسم از این دست که در اسفندماه 1357 برگزارشد بیش از یکصد هزار تن از تهران و شهرهای دیگر به احمدآباد رفته بودند. تا پایان سال 1356 بردن نام مصدق در رسانه های وطن، مدارس و سازمانهای دولتی ممنوع بود. |
|
| |
| سه شنبه 7 اسفند ماه سال 1386 |
| ۷ اسفند=اعدام مانی |
| مانی اندیشمند بزرگ ایران و روزی که اعدام شد |
26 فوریه سال 277 میلادی« مانی» اندیشمند بزرگ ایرانی و بانی مکتب «مانیکیسم» پس از پنج ماه زندان اعدام شد. اعدام مانی نتیجه نفوذ بیش از حد روحانیون آیین زرتشت در دستگاه دولت ساسانی ایران بود.مانی که افکار او از شرق تا چین و در غرب، تا اروپا را فراگرفت عقیده داشت که معنویت و مادیت همیشه در تضاد هستند و همه مشکلات جهان و مسائل بشر از مادیات و مادی گری سرچشمه می گیرد . مانی مکتب (ایسم) خود را برپایه معنویت ، خوبی ، راستگویی ، دفاع از حقیقت و نیز اعتدال و میانه روی در زندگانی روزمره قرارداده بود و از این جهت است که مورخان و فلاسفه وی را «آموزگار معنویت» لقب داده اند. مانی می گفت که دلبستگی مطلق به مادیات و پیروی از نفس اماره است که بشر را به دروغگویی ، ارتکاب جنایت و انواع بدی کردن وادار می کند. وی تاکید داشت که مادیات انسان را اسیر و برده نفس خود می کند، و خود خواهی و جاه طلبی فردی را به وجود می آورد. طبق آموزش های مانی «مادیت» نباید وارد وجود (ذهن) انسان شود و تاکید داشت که برای جلوگیری از ورود مادیات به وجود انسان باید به آموزش و پرورش کودک توجه شود تا «انسان»، غیر مادی پرورش یابد . بنابراین، بی جهت نیست که مانی ایرانی را یکی از پدران «آموزش و پرورش» می دانند ، و او بود که فراهم آوردن وسایل آموزش و پرورش درست (دارای هدف) کودکان و نوجوانان را مهمترین تکلیف مدیریت یک جامعه (دولت) قرار داد. در فلسفه «مانی» جرم یعنی تجاوز به حقوق دیگران اعم از فرد یا جمع. او می گفت «فرد معنوی» به حقوق خود قانع است؛ لذا در صدد تجاوز به حقوق دیگران بر نمی آید، و همین قانع بودن به حق، انسان را غرق لذت می کند. فلسفه مانی برخلاف تصوف، خواهان معنویت مثبت، کار و کوشش عادی، انگیزه خدمت به جامعه، ثمربخش بودن و تولید است. مانی تا آن حد از گرایش مردم به مادیات وحشت داشت که اعتدال در لذات جسمانی را توصیه می کرد از جمله این که مردها را از توجه بیش از حد به « زن »که ممکن است مرد را به راه نادرست بکشاند و آلوده سازد برحذر می داشت. مانی در زندگی شخصی با خوردن گوشت و خوراکیهایی که از مواد غیر خالص تهیه می شدند موافقت چندان نداشت و انسان را ذاتا گوشتخوار نمی دانست. فلاسفه اروپایی هنوز در گفته و نوشته های خود از اندیشه هاب مانی نقل و به انها استناد می کنند. | |
|
| |
| چهارشنبه 30 آبان ماه سال 1386 |
| یک ایرانی پر افتخار دیگر(روحش شاد) |
| جنگ خیابانی با روسها در همدان |
 |
| کلنل پسیان | کلنل محمد تقی خان پسیان افسر ژاندارم سی ام آبان 1294 هجری (21 نوامبر 1915 میلادی) شهر همدان را از ارتش روسیه پس گرفت. شرح این نبرد خونین عمدتا خیابانی در کتب تاریخ جنگ جهانی اول که در غرب به چاپ رسیده تحت عنوان «قهرمانی های ژاندارم های ایرانی در همدان» آمده است، زیرا نیروی ژاندارم فاقد سلاح سنگین و شمار نفرات آن به مراتب کمتر از سربازان روس بود. کلنل که می دانست سربازان روس آموزش جنگ خیابانی ندیده اند آنان را به کوچه های شهر کشانید و در آنجا درهم کوبید و بیرون راند. | |
|
| |
| چهارشنبه 30 آبان ماه سال 1386 |
| سالروز آغاز جنبش سوسیالیستی « مزدک » متفکر بزرک ایرانی |
نوامبر سال 488 میلادی ، درست 1360 سال پیش از انتشار « مانیفست کمونیست » از سوی کارل مارکس ، مزدک عقاید اقتصادی ــ اجتماعی خود را که نوعی سوسیالیسم بود اعلام داشت و ترویج آن را آغاز کرد . مزدک پسر بامداد که یک روحانی زرتشتی بود از شهر استخر فارس ( شیراز ) بود مدعی شد که این عقاید تفسیر درست آموزشهای زرتشت است که هدفی جز نیکبختی بشر ندارد و زمانی این نیکبختی تحقق خواهد یافت که برابری انسانها تامین شود . از اوایل قرن 19 که عقاید مزدک مورد تحلیل و تفسیر اندیشمندان و مورخان بزرگ قرار گرفت روز 21 نوامبر برای روشنفکران چپ ، روزی گرامی بوده است . مزدک که معتقد به خدا بود می گفت که برای تامین برابری انسانها ، باید مالکیتها عمومی باشد و هرکس در حد نیاز خود از محصول و تولیدات استفاده کند . خدا انسانها را هنگام تولد برابر می آفریند و باید این برابری در طول حیات آنان حفظ شود . آزادی موهبت بزرگی است ، ولی بدون برابری اجتماعی ــ اقتصادی آزادی احساس نخواهد شد . انسان دا ئما نیاز به اندرز دارد تا از راه صواب خارج نشود . برتری جویی و حرص مال زدن ریشه همه مسائل و مفاسد است که نباید اجازه داده شود در افراد پدید آید ، زیرا که ذاتی نیست. مزدک انسان را مستحق زندگی در آرامش و شادی اعلام داشت که تبعیض ها ، بیعدالتی و عدم برابری این آرامش و شادی را از انسان که عمری کوتاه دارد سلب می کند و خلاف اراده خدا از آفریدن انسان است ؛ به عبارت دیگر انسان برای زجر کشیدن به دنیا نیامده است و تا منابع تولید مشترک نباشد زجر کشیدن هم از میان نخواهد رفت . مزدک در عین حال با استثمار زنان به صورتی که بود مخالفت کرد و نسبت به این روش ثروتمندان که به خود اجازه ازدواج با طبقات دیگر را نمی دهند ابراز انزجار کرد و این عمل را تقسیم انسان به درجه اول و دوم که خلاف اراده خداست خواند. جامعه ایران در آن زمان تشنه شنیدن چنین مطالبی بود ، زیرا در سالهای پیش از آن کشور دچار خشکسالی و دو شکست نظامی از هپتالها شده بود که به شمال خاوری ایران تجاوز کرده بودند و دربارسلطنتی هم پس از مرگ« پیروز» پسر و جانشین یزدگرد سوم وضعیت پایداری نداشت و ضعف « شاه بلاش» باعث قدرت گرفتن بزرگان کشور و فشار بیشتر بر طبقه پایین شده بود . عوام الناس با شنیدن عقاید مزدک پیرو اوشدند و هر روز بر شمار آنان افزوده می شد. قباد نیز که تازه شاه شده بود راه حل مزدک را پذیرفت ، از هواداران وی شد و به حمایت از او برخاست . ثروتمندان و فئودالها که منافع خود را شدیدا در مخاطره دیدند دست بکار توطئه شدند و در صدد بر آمدند که روحانیون زرتشتی ( موبدها ) را با خود همراه کنند ، ولی در اوایل کار دهان موبدان بسته بود زیرا که مزدک عقاید خودرا با استناد به اوستا ی زرتشت ( اوستا به معنای قانون است ) و زند ( تفسیر ــ تفسیر اوستا ) بیان می داشت و به عقاید مانوی و نیز میترائیسم و حتی بودائیسم توسل می جست . فئودالها در سالهای اول به دلیل این که ژنرالهای ارتش در دوجنگ در گیر بودند و در دسترس نبودند که از انان استمداد شود جز توطئه پنهانی کار دیگری نمی توانستند بکنند. پیشرفت عقاید مزدک حدود 11 سال بود و عقایداوکه نوید بزرگی برای عوام الناس بود در این مدت جهانگیر شده بود و کاووس و « زم » دو پسر از سه پسر قباد هم پیرو عقیده مزدک شده بودند. هنگامی که پیروان مزدک وارد عمل شدند و به مصادره و اشتراکی کردن اموال ثروتمندان و تحریک کشاورزان به عدم تادیه سهم مالکانه دست زدند کار به جدال کشید . افسران ارتش هم که عمدتا مازندرانی بودند به صف مخالفان مزدک پیوستند زیرا که سربازان پیاده تحت تاثیر حرفهای مزدک خواهان پیوستن به سواره نظام و ارتقاء به مقام افسر ی شده بودند . در این هنگام مزدک روش ازدواج مرسوم را غیر انسانی خواند و خواهان لغو آن شد . هدف مزدک برداشتن سد ملاحظات طبقاتی ازدواج بود زیرا که در ان زمان پسر ارباب ده نمی توانست با دختر یک کشاورز ازدواج کند و بالعکس و اگر چنین ازدواجی هم صورت می گرفت غیر رسمی بود وچنین زنی زوجه درجه دوم بشمار می آمد. اظهارات مزدک در این زمینه سوء تعبیر شد و روحانیون نیز مخالفت خودرا با او علنی کردند که حرمت ازدواج را شکسته و آن را هم اشتراکی کرده است . مخالفان با قباد ملاقات کردند تا از حمایت از مزدک دست بردارد که قباد نپذیرفت که برضد او کودتا راه انداختند و در قلعه فراموشی در نزدیکی شوشتر زندانی اش ساختند که یک سرهنگ سوار به نام سیاوش اورا نجات داد. قباد پس از بازگشت به قدرت ، دیگر از مزدک حمایت نکرد و دست پسر دیگر ش خسرو انوشیروان ( نوشیروان و انوشک روان هم نوشته اند) را در سرکوب مزدکیان باز گذارد و وی مزدک و مزکیان را تا سال 524 میلادی قلع و قمع کرد ولی عملیات ضد مزدکیان تا 528 میلادی ادامه یافت . عقاید مزدک در آسیای میانه و اروپا باقی ماند و رو به تکامل گذارد و می توان گفت که مزدک بانی فرضیه های سوسیالیستی سه ــ چهار قرن اخیر بوده است . عقاید مزدک در دوران جنبش های استقلال طلبانه ایرانیان بار دیگر به میان آمد و در گرایش ایرانیان به شیعه موثر بود. مورخان بزرگ قرون 18 و 19 عقاید مزدک را بررسی و باز تاب داده اند و تفسیر های متعدد از ان کرده اند. میان عقاید مارکس و مزدک مشابهت فراوان وجود دارد. برای مثال: هر دو عامل اقتصاد را به وجود آورنده تاریخ می دانند . مزدک می گوید مانمی توانیم انسان کامل بدون تامین برابری میان آنان داشته باشیم و تا به این آرزو دست نیابیم ، دشمنی میان فقیر و غنی از صحنه گیتی رخت بر نخواهد بست و ... و مارکس این قسمت را به جنگ طبقاتی پایان ناپذیر تعبیر کرده است . مزدک می گوید که اگر دارایی ها همچنان در دست افراد باشد و در دست جامعه نباشد یعنی مشترک میان همه مردم نباشد شادی عمومی و آرامش به وجود نخواهد آمد و مارکس سرمایه داری ( ثروت و منابع تولید در دست فرد) را علت العلل جنگها و استثمار انسان از انسان و رنج و تعب می داند و ... و بالاخره هر دو پیروزی سوسیالیسم و برابری اجتماعی ــ اقتصادی مردم را پیش بینی کرده اند. تفاوت بزرگ میان مارکس و مزدک در این بود که مزدک عقاید خود را برگرفته از دین و خواست خدا می دانست. مورخان و اندیشمندان دراین که مزدک پایه گذار سوسیالیسم و از بزرگترین اندیشمندان ایران و مصلحان جهان بوده است متفق القولند . بسیاری از آنان از جمله « گاس هال » رهبر متوفای حزب کمونیست آمریکا موضوع اشتراک زناشوئی را که به مزدک نسبت می دهند رد کرده اند و این را کار دشمنان عقاید او می دانند . گاس هال نوشته است که پس از انهدام مزدک در سال 524 قلم به دست دشمن او افتاد و می دانیم که تاریخ را عمدتا فاتحان نوشته اند که در این یک مورد هم باید بررسی و دوباره نویسی شود. زدن رنگ ناسیونالیستی به عقاید مزدک که درزمان موسولینی در ایتالیا و حزب نازی در آلمان مطرح بود درست نمی تواند باشد که گفته اند مزدک سوسیالیسم را تنها برای ایرانیان ( آرین ها) می خواست نه همه جهانیان . امروز در بخش انگلیسی این سایت نیز مطلبی در این زمینه آمده است
از سایت با ارزش روز شمار تاریخ ایرانیان

|
|
| |
| چهارشنبه 25 مهر ماه سال 1386 |
| تصرف انشان و طلوع دودمان هخامنشیان |
طبق نوشته های هرودوت و سایر مورخانی که در زمینه تاریخ ایران باستان تحقیق کرده اند و کشفیات باستانشناسان، هخامنش از بزرگان پارس در اکتبر (نخستین ماه پاییز) سال 675 پیش از میلاد شهر «انشان Anshan» واقع در 46 کیلومتری شمال شیراز امروز را تصرف کرد که طلوع دودمان هخامنشیان است. شهر «انشان» یکی از دو پایتخت ایلام بود (دیگری شهر شوش). با این فتح، نطفه امپراتوری ایران گذاشته شد که هفت دهه بعد، کوروش دوم (کوروش بزرگ) با تصرف بابل آن را تکمیل و در اکتبر سال 539 پیش از میلاد در همین شهر آن را اعلام داشت که شرح آن در استوانه کوروش آمده است. این استوانه سفالی که در موزه بریتانیا نگهداری می شود در سال 1879 در کشفیات باستان شناسی بابل به دست آمد. همین استوانه نخستین منشور ملل و اعلامیه حقوق بشر شناخته شده که سندی ارجمند و از افتخارات بشر است. در این استوانه، کوروش از یک حکومت جهانی مرکب از ملل متساوی الحقوق کاملا مستقل متحده نام برده و تاکید بر رعایت حقوق و آزادی های انسانی و حکومت کردن با رضایت ملت (دمکراسی) و حفظ جان و مال و حیثیت افراد و ساخت دنیایی به دور از ترس، ارعاب، و بی قانونی یاد کرده است. پس از همخامنش، به ترتیب تیسپسTeispes، کوروش اول، آریارامنسAriaramnes و کامبیز اول بر پارس به پایتختی انشان حکومت کرده بودند. کوروش دوم (بزرگ) نوه پادشاه وقت ماد بود. پدر کوروش با هدف متحد ساختن دو طایفه ایرانی ماد و پارس با «ماندانا» دختر پادشاه ماد که مادر او نیز دختر پادشاه لیدی بود ازدواج کرده بود. بنابراین کوروش خود را وارث حکومت همه ایران زمین می دانست و کشور را یکپارچه کرد و زیر نظر یک دولت مرکزی قرار داد. وی به اخلاقیات و شئون انسانی توجه خاص داشت و جنگ او با قوم ماساگتائه (آلان ها) در آسیای میانه عمدتا به این دلیل بود که این قوم اصول ازدواج و ارزش های زناشویی را رعایت نمی کردند و معاشرت زن و مرد میان آنان آزاد بود و چون از استپ های شمالی تر به منطقه تاجیکستان امروز نزدیک شدند، کوروش واهمه کرد که روش معاشرت های خلاف اخلاق آنان به ایران زمین وارد شود که به جنگشان شتافت که در سال 529 پیش از میلاد جان باخت و جسد او را همان طور که وصیت کرده بود به زادگاهش بازگردانیدند و دفن کردند و قبر او در طول 25 قرن از گزند زمانه مصون مانده و به ما رسیده است و اینک رسالت محافظت از آن بر عهده ما است.

|
|
| |
| سه شنبه 29 خرداد ماه سال 1386 |
| مردی به نام احمد شاملو |

۷سال پیش تازه یه کم شاملو رو میفهمیدم .توی شعرش عصیان بود ...فریاد بود....احساس می کردم یه "مرد "داره شعر میگه..........شعر شاملو واسم استواری می آورد ...همیشه ازخودم می پرسیدم مگه می شه یه کلام هم اونقد لطیف و آهنگین باشه که بتونی با چشم ببینیش هم اونقد خشن و برنده که بتونه سنگ رو بشکنه....شاملو برام دلنشین بود....وقتی میگفت: نه!هرگز شب را باور نکردم چرا که در فراسوهای دهلیزش به امید دریچه ای دل بسته بودم یا اونجایی که می گفت: "ای کاش عشق را زبان سخن بود آن را که میگوید دوستت می دارم دل اند ه گین شبی است که مهتاب اش را می جوید" ...هر کی شاملو رو بخونه بی تردید می فهمه شاملو یه نابغه ادبیاته......شاملو در حد لورکا س...بلکه وا لاتر...حیف که تو همون روزهایی که سوار بر شعر شاملو می رفتم بالای آرزوهام دست اجل به شاملو بال "پرواز بخشید...شاملو رفت...آخ که چقدر حیف بود این "مرد شاملو رو در سکوت دفنش کردن در اانزوا تنها شاملو که وجودش؛کلامش؛شعرش معنای درد بود مرگ را سرودی کرد چنان شکوهمند و بلند آواز داد که بهار ....... همانا که خود میگفت: حاشا!حاشا که از مرگ هراسیده باشم.... شاملو را همه به کناری راندند به زندان انداختند چرا شاملو را نباید می شنیدیم ؟چون شاملو جز فریاد نبود؟ چون نمیخواست نوحه بخواند؟ چون خود را به تاراج حکام نسپرد؟ چون میخواست هر کسی از خود بارویی پی افکند؟ شاملو رفت مثله بقیه گلشیری رحمانی همه رفتن .... هر تاریخی نمیتونه شاملو داشته باشه و وای بر ما که این چنین مردان سرزمینمان را غبار گونه به فراموشی می سپاریم ما فریاد میزدیم چراغ!چراغ! و ایشان در نمی یافتند . سیاهی ی چشم شان سپیدی کدری بود اسفنج وار شکافته لایه بر لایه شباهت برده از جسمیت مغزشان گناهیشان نبود از جَنَمی دیگر بودند
|
|
| |
| پنجشنبه 13 اردیبهشت ماه سال 1386 |
| ۴ مه=۱۳ اردیبهشت آغاز استعمار در مهد تمدن دنیای کوچک ما |
استقرار پرتغالی ها در هرمز و آغاز فصل تازه ای در تاریخ خاورمیانه - دوران سلطه و استثمار
 |
| دا آلبوکرک | چهارم ماه مه 1515 (491 سال پیش در روزی چون امروز) پرتغالی ها در جزیره ایرانی هرمز مستقر شدند و فصل تازه ای در تاریخ منطقه باز شد که عنوان آن را «مداخله غرب در خاور میانه و استثمار این منطقه که مهد تمدن بشر بود» قرار داده اند، فصلی که هنوز بسته نشده است. باید یادآور شد که پاپ الکساندر ششم طبق فرمان مورخ چهارم مه 1493 خود، جزایر شرق جهان را به پرتغالی ها و سرزمین های غرب جهان (قاره آمریکا) را به اسپانیایی ها بخشیده بود!. دریا سالار پرتغالی آلفونسو دا آلبوکرک پس از استقرار در هند، در سال 1507 وارد خلیج وارد شده و هرمز را مورد حمله قرار داده بود ولی تصرف هرمز و استقرار پرتغالی ها در این جزیره هشت سال بعد و با آوردن کشتی ها و سربازان بیشتری صورت گرفت. کشتی های پرتغالی دارای توپ بودند و مدافعان ایرانی هرمز فاقد آن. در آن زمان، پیروزی استعمار اروپا تنها بر اثر برتری اسلحه و قدرت آتش صورت می گرفت. به قول مفسران مشرق زمین، ... و به همین دلیل است که غرب نمی خواهد کشورهای بیشتری به اسلحه اتمی دست یابند تا برتری خود را بر آنها از دست ندهد!. تصرف هرمز هشت ماه پس از جنگ چالدران روی داد. رخنه اروپاییان به خلیج فارس، شاه اسماعیل صفوی (شاه وقت) را دچار اندوهی عمیق کرده بود، زیرا که ایران فاقد قدرت دریایی موثر بود تا از قلمرو خود دفاع کند و پرتغالی ها با استفاده از همین ضعف ایران (نداشتن توپ و کشتی توپدار)، ظرف شش سال (تا سال 1521 میلادی) بسیاری از جزایر ایرانی خلیج فارس از جمله بحرین را تصرف و به گمبرون (بندر عباس) دست اندازی کردند و دولت صفویه، تنها از طریق تحریک مردم محل به شورش و حملات پراکنده در شب، به کار مبارزه با سلطه غرب ادامه می داد. توپ های پرتغالی باروی قلعه های ایران را می شکافتند و از تیر کمان قلعه بان ایرانی در برابر آتش تفنگ سرباز پرتغالی کاری ساخته نبود. |
|
| |
| چهارشنبه 5 اردیبهشت ماه سال 1386 |
| بسیار خواندنی ۵اردیبهشت=۲۵آوریل (میخک سرخ) |
کودتا به خاطر دمکراسی!
 |
| Antonio de spinola | تنها کودتای نظامی در تاریخ معاصر که به خاطر دمکراسی صورت گرفت، سحرگاه روز 25 آوریل 1974 در پرتغال انجام شد. این کودتا که به تصمیم هفت افسر ارشد به انجام رسید حتی یک کشته نداشت و درتاریخ عنوان «تحول میخک سرخ» به آن داده شده است. افسران کودتاگر زمام امور را موقتا به ژنرال اسپانیولا سپردند و پس از انجام انتخابات کنار رفتند. این کودتا به پنج دهه دیکتاتوری در پرتغال پایان داد. این دیکتاتوری هم با کودتای نظامی سال 1926 به وجود آمده بود و معروفترین دیکتاتور این دوره سالازار نام داشت. پس از برقراری دمکراسی در پرتغال که ادامه دارد، این دولت به پنج مستعمره باقیمانده خود از جمله موزامبیک و آنگولا استقلال داد.
 |
| دو سرباز شرکت کننده در کودتا، با گلهای میخک سرخ | |
|
| |
| چهارشنبه 5 اردیبهشت ماه سال 1386 |
| ۵اردیبهشت=۲۵آوریل |
| تاجگذاری رضاشاه |
چهارم اردیبهشت 1305 رضا شاه پهلوی طی مراسمی تاجگذاری کرد. وی در این مراسم که در کاخ گلستان برگزار شده بود، شخصا تاج را سر نهاده بود. رضا شاه که دارای دربار شده بود عبدالحسین تیمور تاش را وزیر دربار خود کرد. در آن زمان، محمدعلی فروغی نخست وزیر بود. مجلس موسسان در 22 آذر سال 1304 چهار اصل از اصول متمم قانون اساسی را اصلاح، رضاخان پهلوی را شاه و سلطنت را در خاندان او موروثی کرده بود. ژنرال رضا خان پهلوی قبلا نظر به جمهوری شدن ایران داشت ولی در سال 1304 تغییر عقیده داده بود. | |
|
| |
| یکشنبه 19 فروردین ماه سال 1386 |
| بدون شرح |
آغاز آبگیری سد سیوند بدون اطلاع مردم ایران
 
|
|
| |
| جمعه 10 فروردین ماه سال 1386 |
| مطلبی که منو تحت تاثیر قرار داد |
۳۰ مارچ=۱۰فروردین
وطندوستی از دیدگاه وثوق الدوله !
با خودکشی یک سرهنگ حاکمیت ملی ایران حفظ شد .
دهم فروردین 1299 ( 30 مارس 1920 ) وثوق الدوله مخالفان قرارداد 9 اوت 1919 را که با انگلستان امضاء کرده بود مردمی خواند که معنای وطندوستی را نمی دانند و اشاره کرد که این قرارداد مورد حمایت و تایید وطندوستان است ! . این قرارداد که مجلس آن را نپذیرفته بود ایران را دربست تحت الحمایه انگلستان قرار می داد. در فصل امور نظامی ، این قرارداد مقرر می داشت که تسلیحات نظامی ایران باید به تصویب و صلاحدید انگلستان از هند تامین شود ، آموزش و ترفیع افسران ایرانی زیر نظر انگلیسی ها و عوامل هندی آنان صورت گیرد و امور مالی ارتش زیر نظر افسران انگلیسی باشد و.... هدف وثوق الدوله از اظهارات دهم فروردین خود این بود که عکس العمل خبر خودکشی سرهنگ فضل الله آق اولی را میان مردم کاهش دهد . سرهنگ آق اولی فرمانده ژاندارمری مرکز روز اول فروردین ماه به جای حضور در مراسم سلام نوروز که در کاخ گلستان بر پا می شد پس از نوشتن شرح مخالفت با قرارداد 1919 وثوق الدوله و دولت انگلستان در دفتر کار خود با شلیک گلوله حودکشی کرده بود و متن یادداشت او که به دست وثوق الدوله افتاده بود هرگز فاش نشد ، اما وی قبل از خودکشی خشم خود را از قرار داد وثوق الدوله با انگلستان با بسیاری ازهمکاران و دوستانش در میان گذاشته بود و گفته بود که تحت سرپرستی انگلستان قرار گرفتن ایران را با این تاریخ باعظمت تحمل نخواهد کرد. خشم او هنگامی به اوج رسید که اطلاع یافت دولت انگلستان گفته است که قرارداد قطعی و لازم الاجرا است و نیازی به تصویب آن در مجلس نیست. وی ساعتی پیش از خودکشی آگاه شده بود که انگلیسی ها گفته اند که درجه افسران ایران نباید از سرگردی و در موارد استثنایی از سرهنگی بالاتر رود. خبر خودکشی سرهنگ آق اولی به علت تعطیلات نوروزی به موقع به گوش مردم نرسیده بود و وثوق الدوله با اظهارات دهم فروردین خود خواسته بود زهر قضیه را بگیرد و از خود دفاع کند ، اما موفق نشد و خبر خودکشی سرهنگ چنان تاثیری در جامعه ایران کرد که انگلیسی ها مصلحت کار را در آن دیدند که اجرای قرار داد را به تعویق اندازند . آنان سپس به راه دیگری متوسل شدند و آن طرح نقشه کودتا بود که 11 ماه بعد عملی شد و ....
...............نشون میده که ایرانی در طول تاریخ حتی در بد ترین زمان استعمار هم برای ایرانی و ایران میجنگه و پیروزی رو به دست میآره ما بارها در تاریخ از حمله اسکندر و اعراب این حس ملی گرایی رو میبینیم و جالب اینکه همیشه پیروزی با ایرانیه............................
سرهنگ آق اولی |
|
| |
| سه شنبه 29 اسفند ماه سال 1385 |
| 29 اسفند روز ملی شدن نفت ، یک روزملی و تعطیل عمومی اعلام شد |
دکتر محمد مصدق نخست وزیر وقت و مبارز راه ملی شدن نفت ایران روز 29 اسفند هر سال را روز ملی شدن نفت ، یک روز ملی و تعطیل عمومی اعلام کرد. سال پیش از این در 29 اسفند طرح ملی شدن نفت ایران به صورت قانون در آمده بود که در اجرای آن پس از پنج دهه از انگلستان در نفت ایران خلع ید شد و این دولت را چنان بر آشفت که تا بر اندازی حکومت دکتر مصدق در مرداد 1332 دست از مخالفت ، تحریک ، تحریم و توطئه نکشید. یک روز پیش از اعلام روز 29 اسفند به عنوان یک روز ملی ، دکتر مصدق جزئیات ظلمهای انگلستان به ملت ایران در طول 150 سال و مداخلات این دولت از جمله انحصار نفت ایران در دست خود را برای دهها روزنامه نگار آمریکایی که به تهران آمده بودند تشریح کرده بود و چند روز پیش از آن هم آب پاکی روی دست نمایندگان بانک جهانی که برای میانجیگری به تهران آمده بودند ریخته بود. در اسفندماه 1332 هفت ماه پس از براندازی حکومت دکتر مصدق راجرز استیونس سفیر تازه انگلستان در تهران اعلام کرد که میان انگلستان و آمریکا در قبال نفت ایران توافق حاصل شده است. |
|
| |
| یکشنبه 20 اسفند ماه سال 1385 |
| من دلم سخت گرفته است از این میهمان خانه مهمان کش روزش تاریک |
زردها بیهوده قرمز نشدند
قرمزی رنگ نینداخته بیهوده بر دیوار
صبح پیدا شده اما آسمان پیدا نیست
گر طی روشنی مرده برفی،همه کارش آشوب
بر سر شیشه هر پنجره بگرفته قرار
من دلم سخت گرفته است از این میهمان خانه مهمان کش روزش تاریک
من دلم سخت گرفته است از این میهمان خانه مهمان کش روزش تاریک
که به جان هم نشناخته انداخته است
چند تن خواب آلود چند تن ناهموار چند تن ناهشیار
که به جان هم نشناخته انداخته است
چند تن خواب آلود مشتی نا هموار چند تن ناهشیار
چند تن خواب آلود
|
|
| |
| دوشنبه 14 اسفند ماه سال 1385 |
| گریه کن بر مرگ آزادی،مرگ ایران نوین و برمرگ ناسیونالیسم ایرانی |
۵مارس=۱۴اسفند
سالروز درگذشت دکتر مصدق
 |
| دکتر مصدق در ایام تبعید غیرقانونی در روستای احمد آباد |
14 اسفندماه (5 مارس) سالروز درگذشت دکتر محمد مصدق استاد دانشگاه، سیاستمدار، دولتمرد و ایراندوست نامدار، رهبر جنبش ملی کردن صنعت نفت ایران و رئیس دولت در سالهای 1330، 1331 و پنج ماه اول سال 1332 است که در سال 1345 در بیمارستان نجمیه تهران فوت شد. در سالهای حکومت او، ایران که پرچم مبارزه با استعمار را به دوش گرفته بود تحت فشار و تحریم اقتصادی و تهدید نظامی انگلستان بود که یکی از سه قدرت آن زمان بشمار می رفت. دکتر مصدق در تمامی طول عمر سیاسی خود به دمکراسی و حقوق بشر و آزادی ناشی از آن عمیقا وفادار بود. وی هنگام فوت 87 ساله بود. دولت دکتر مصدق که مورد حمایت قاطبه ملت بود به دست خارجی در کودتای 28 مرداد سال 1332 برانداخته شد، خود وی به زندان افتاد و پس از تحمل دوران زندان تا پایان عمر در روستای احمد آباد ساوجبلاغ (نزدیک کرج) به صورت غیر قانونی تبعید و در حصر قرار داشت. در روزهای واپسین عمر که شدیدا بیمار بود اجازه داده شده بود به تهران و به بیمارستانی که فرزندش در آن طبابت می کرد منتقل شود. جز در مورد اعضای فامیل، وی در اینجا هم ممنوع الملاقات بود و روزنامه نگاران حتی اجازه نزدیک شدن به ساختمان بیمارستان را نداشتند. پس از فوت نیز، دولت وقت، خود یک اطلاعیه چند سطری بسیار کوتاه دراین زمینه به روزنامه ها داد و از آنجا که از مرده او هم می ترسید اجازه برگزاری محلس ترحیم عمومی نداد. چون گروهی از مردم تهدید کرده بودند که با پوشیدن لیاس مشکی و یا گفتن تسلیت به یکدیگر با صدای نسبتا بلند ماتم خواهند گرفت؛ ساواک خبر چین های خود را مامور پرونده سازی، مخصوصا در مدارس و سازمانهای دولتی کرده بود تا هرکس از دکتر مصدق یاد کند و لباس مشکی پوشیده باشد نامش را گزارش کنند. دکتر مصدق بر پایه عقیده خود که شاه باید سلطنت کند، نه حکومت در دوران زمامداری اش اختیارات حکومتی را از شاه گرفت. در زمان او انتشار نشریه، تشکیل حزب و برگزاری اجتماعات سیاسی آزاد بود. وی تحریر و توزیع کتب درسی را از انحصار دولت خارج کرد تا کتابهای تاریخ مدارس دیکته دولت و مبلغ قدرتهای خارجی مسلط بر ایران نباشند. مورخان معروف جهان دکتر مصدق را احیاء گر ناسیونالیسم ایرانی خوانده و نوشته اند که به همین دلیل، وی حاضر به سازش با بیگانگان بر سر منافع ایران نبود. به نوشته این مورخان که دکتر مصدق را از مردان بزرگ تاریخ ایران خوانده اند وی در جهان سوم چراغی را روشن کرد که تا پایان «استعمار کهنه» روشن بود. وی به ملل تحت ستم هشدار داده بود که پس از استعمار کهن (استعماری که از زمان یافتن راههای دریایی آغاز شده بود)، استعمارهای نوینی برجای آن خواهند نشست. به عبارت دیگر استعمارگران تنها لباس عوض می کنند و ....
 |
|
| |
| یکشنبه 13 اسفند ماه سال 1385 |
| ۴مارچ=۱۳اسفند.......روزی غم انگیز....... |
روزغم انگیزی که کوروش بزرگ بنیادگذار ایران از این دنیا رفت
کوروش بزرگ بنیاد گذار کشور ایران ، مردی که عموم تاریخ نگاران او را «اندیشمند ، دادگستر و مهربان » توصیف کرده اند در مارس سال 530 پیش از میلاد ــ 9 سال پس اعلام امپراتوری ایران درگذشت . وی یازده سال پس از ایجاد دولت واحدی از سه طایفه مهاجر قوم آرین - پارس ، ماد و پارت - شهر بابل ( در جنوب عراق امروز و پایتخت یک امپراتوری به همان نام) را تصرف و در آنجا در اکتبر سال 539 پیش از میلاد ایجاد امپراتوری مشترک المنافع ایران را اعلام کرده بود. امپراتوری ایران در زمان کوروش که نام او در غرب با قلب تلفظ حروف یونانی ، سیروس و سایرس ، تلفظ می شود از هند تا مرمره و از سیحون (سیر دریا ) تا دریای سرخ امتداد داشت . کوروش برای اخراج طوایف آرال که در آسیای میانه وارد سرزمین های امپراتوری پارسها( تاجیکستان امروز و نواحی اطراف) شده بودند به این منطقه رفته بود که به سوی او که سوار بر ارابه بود و سربازانش را در میدان جنگ هدایت می کرد زوبینی پرتاب شد و عمر وی پایان یافت. با وجود درگذشت کوروش ، سربازان او جنگ را بردند . آرالی ها تمدنی عقب مانده و غیر قابل قبول برای ایرانیان داشتند و کوروش مایل به آلوده شدن ایرانیان به این تمدن از جمله همبستر شدن با زنانشان مقابل چشم دیگران نبود. موسس و پدر کشور ایران که مادرش ماد و پدرش پارس بود در میدانهای جنگ،همیشه در میان سربازان بود و از آنان جدا نمی شد و جان خود را بر سر همین روش گذارد . او بارها گفته بود که نباید سرباز جان برکف نهد و بجنگد و افتخار پیروزی نصیب شاه شود که دور از میدان جنگ در چادر خود درمیان نیروهای محافظ و اسبان آماده برای فرار می آساید. جنازه کوروش همچنان که وصیت کرده بود به پاسارگاد پارس منتقل و مدفون شد و آرامگاه او تا به امروز باقی مانده است و پس از وی پسرش کامبیز دوم ( کامبوزبا ، کمبوجیا - کمبوجیه هم تلفظ شده است ) بر جای او نشست که مصر را ضمیمه امپراتوری ایران کرد. کوروش هنگام تعیین محل دفن خود از این که برای مدتی بسیار طولانی جسد او قطعه زمینی را از ثمر دادن باز می دارد از مردم ایران ( قبلا ) پوزش خواسته بود. کوروش جهانی فکر می کرد و همه ملتها را متساوی الحقوق می دانست و عقیده به ایجاد یک دولت جهانی داشت تا جنگها و خونریزی ها پایان یابد و یک قانون واحد حاکم بر روابط ملتها باشد . اعلامیه او پس از فتح بابل که سلطانش به آزار دادن سایر ملل و نیز اتباع خود شهرت داشت، نخستین منشور ملل متحد شناخته شده و نگهداری می گردد. کوروش پس از تصرف هرسرزمین که می کوشید با کمترین تلفات انسانی صورت گیرد ، رهبری آن ملت را تغییر نمی داد، آداب و قوانین و دین ایرانیان ( آیین زرتشت) را به آنان تحمیل نمی کرد . وی شورائی از این رهبران به ریاست خود تشکیل داده بود و امپراتوری او در حقیقت یک جامعه مشترک المنافع بود و شرط عضویت در این جامعه دادن آزادی به مردم خود ، بر قراری حکومت قانون ، منع بردگی و قطع ظلم و تعدی بود. ارتش کوروش سربازان اسیر را به بردگی نمی فروخت و اموال ملت مغلوب را مصادره و غارت نمی کرد . یهودیان در کتاب مقدس خود کوروش را آزادیبخش و او را یک مسیح خوانده اند. کوروش اسیران یهودی دولت بابل را آزاد کرد و به وطن خود بازگردانید و با پول ایران شهرهایشان را که به دست سلطان بابل ویران شده بود مرمت و نوسازی کرد. طبق نوشته برخی از مورخان ، فوت کوروش در چهارم مارس اتفاق افتاد.

|
|