البته، نباید فکر کرد که دین اسلام به همین مسایل ختم میشود. اسلام به عنوان دین و شیوه زندگی از ویژگیهای جالب زیادی برخوردار است، از جمله کمک به نیازمندان، منع شرب شراب، همیاری در چارچوب محلههای بزرگ (که البته در این جمعیتهای انسانی نظارت شدید بر رعایت موازین اسلام نیز اعمال میشود) و غیره. باید این واقعیات را ذکر کرد تا کسی فکر نکند که اسلام به فرقههای توتالیتری که در جهان امروز فراوان شدهاند، شباهت دارد. اگر این طور بود، اسلام در طول قرنها از نیروی جاذبه فراوانی برخوردار نمی شد و مردم زیادی داوطلبانه اسلام نمیآوردند. همچنین باید افزود که مسلمانان کمتر از دین خود دست میکشیدند.
جهان اسلام که وارث تمدنهای باستانی زیادی است (و از جمله تمدن باستانی یونانی به صورت بیزانسی رایج در خاور میانه) ، تمدن نیرومندی به وجود آورد. مسلمانان در زمینههای مختلف علم و هنر به پیشرفتهای زیادی دست یافتند. با توجه به اینکه عربهای کوچنشین بیسواد بنیانگذار این تمدن بودند، این مهارت در اقتباس بهترین دستاوردهای دیگران شایان تحسین است. عربهایی که به سرزمین اسپانیا رسیده و آنجا امارت قرطبه را تأسیس کردند، نسبت به همسایگان اروپایی خود برتری آشکاری داشتند. اندیشمندان اروپایی نظریات زیادی را از عربها اقتباس کردند. ولی این دوره طولی نپایید که اواخر قرن دهم و اوایل قرن یازدهم روند تضعیف و تجزیه خلافت عربی شروع شد. با این حال، امت اسلامی به توسعه خود ادامه داده و پیروان جدیدی را به دست میآورد. (به خصوص در آسیای صغیر، بالکان، هند، آسیای مرکزی، منطقه ولگا و قفقاز و حتی در مناطق دورافتادهای چون اندونزی و مالزی و جنوب صحرای آفریقا). در قرون وسطای متأخر مسلمانان دو باره تحت سلطه عثمانیها متحد شدند و خود را به عنوان نیروی عظیمی نشان دادند که اروپای قرون وسطی به سختی با آن مقابله می کرد.
رویارویی بین مسیحیان و مسلمانان در اروپا و در خاور میانه، موضوع خاصی است. امروزه محققان بحث می کنند که چه کسی اول از همه به روشهای تروریستی متوسل شد. اول از همه مسلمانان بودند که در سالهای جنگهای صلیبی به روشهای تروریستی متوسل شدند. در قرن 12 فرقه «نذاری» که شاخهای از اسماعیلیون بود، در شمال ایران در قصر کوهستانی «آلاموت» دولت خاصی ایجادکرد که در داخل آن انضباط شدیدی حکمفرما بود و همه اعضای آن بی چون و چرا از شیخی که برابر با خدا محسوب میشد، اطاعت می کردند. در حالی که فرقههای دیگر به صورت آشکار با کفار مبارزه می کردند، این فرقه مریدان جوان متعصبی را تربیت می کرد که بایستی به دستور شیخ حاکم جان خود را فدا کنند. شیوخ این قصر، جوانانی را که تحت تأثیر حشیش بودند، به باغی با پریهای زیبارو میبردند و به آنها تلقین می کردند که این بهشت است. فداییانی که به هوش می آمدند، اطمینان داشتند که به بهشت رفته بودند و به امید بازگشت به بهشت حاضر بودند هر کاری بکنند. آنها همانند «شهدای» امروزی، به اردوگاه صلیبیون نفوذ کرده و فرماندهان آن را میکشتند و سپس خودشان با رغبت به سوی مرگ میرفتند. تنها در سال 1256 هولاکو خان مغول این فرقه و قصر آن را از بین برد.
این واقعیت تاریخی حاکی از آن است که در دوران قرون وسطی نیز آمادگی برای مرگ در راه خدا به امید احیا شدن در بهشت، در اندیشههای مسلمانان دوآتشه نقش قابل توجهی بازی میکرد. بدون شک، شهدای «حشیشی» فراموش نمیشدند. علت اینکه بعد از پایان جنگهای صلیبی این فعالیتهای تروریستی طی مدت زیادی مشاهده نمیشد، فقط این است که از زمان قرون وسطای متأخر اوضاع تاریخی به ضرر جهان اسلام تغییر کرد.
از قرار معلوم، ظهور و اعتلای امپراطوری عثمانی باعث تضعیف قابل توجه دولتهای عربی شد که آنها سنتهای اسلامی به خصوص قوی بودند. بعضی از آنها به استانهای عادی دولت ترکی تبدیل شدند. کمی بعد از استانهایی که از نظر اقتصادی از کشورهای دیگر عقب مانده بودند، به مستعمرات ممالک اروپایی تبدیل شدند. البته مسلمانان دین خود را حفظ می کردند و جهان اسلام با وجود مستعمره شدن بعضی از کشورهای عضو آن، همچنان توسعه مییافت. ولی نیروی کافی برای هجوم به غرب در دست نبود. از دوران استعماری تمدن اسلامی همانند همسایگان شرقی دیگر آن، نتوانست با قدرتهای اروپایی مقابله کند که از امتیازات قابل توجه اقتصادی و جنگی برخوردار بودند. کشورهای اسلامی طی مدت زیادی در حاشیه توسعه سریع نظام سرمایهداری به سر می بردند. تنها در نیمه دوم قرن 20 اوضاع تغییر کرد. روند استعمار زدایی تحت شعار اعاده استقلال به ملتهای مظلوم و اعطای کمک به توسعه آنها برگزار شد. در شرایطی که جهان اسلام به موزائیکی از دولتهای کمتر توسعه یافته تبدیل شد، روند احیای سریع اسلام شروع شد که در زمان اخیر به ویژه محسوس و مشهود شده است.
دلار نفتی به این روند تحرک بخشید. کشورهای اسلامی که صاحب ذخایر عظیم ارزندهترین مواد سوختی جهان شدند، از این پول برای پیروزی اسلام در جهان استفاده کردند. البته این بدان معنی نیست که تمام پولی که به صورت فزاینده در اختیار جهان اسلام قرار گرفت، مستقیماً برای اجرای اعمال تروریستی به کار گرفته شد. مسأله این است که دولتها و مالکان بزرگ به حکم سنت دیرینه و نیز برای تقویت نفوذ خود در میان اقشار فقیر جامعه مجبور شده و میشوند بخشی از درآمدهای عظیم خود را به کسانی واگذار کنند که به مبارزه با «غرب ضداخلاقی» پرداخته و به اعمال تروریستی هم متوسل میشوند. سازمانها و بنیادهای خیریه اسلامی که گاهی جعلی هستند، کانال مناسبی برای این کار شدهاند.
این تحولات طی مدت زیادی کمتر مورد توجه قرار میگرفتند زیرا جنگ سرد بین غرب و اتحاد شوروی تحولات جهان اسلام را کمرنگ می کرد. در شرایطی که دو قطب جهانی همدیگر را با سلاحهای هستهای تهدید میکردند، تصادفی نیست که کشورهای اسلامی که «کشورهای در حال توسعه» محسوب میشدند، بازیگران اساسی صحنه جهانی نبودند. دو قطب جنگ سرد گاهی در این کشورها دنبال متحدان و هواداران میگشتند و به آغاز روند رادیکال شدن اسلام توجه چندانی نمیکردند. ولی در جهان اسلام، مخالفت سنتی با غیرمسلمانان و شیوه زندگی و نظام دولتی مغایر با قرآن باعث شکل گیری اصولگرایی و اسلامگرایی شد که در چارچوب این پدیدهها دعوت به بازگشت به سنتهای دوران خوب قدیمی به عمل آمد که مسلمانان با دشمن اسلام مطابق با روح قرآن و رهنمودهای پیغمبر رفتار میکردند و حتی جان خود را فدا می نمودند.
تحولات جهانی در دوران بعد از پایان جنگ جهانی دوم به این روند شدت بخشیدند. جهان اسلام با مسأله بزرگ اسراییل روبرو شد که همین عامل باعث اتحاد کشورهای اسلامی و به خصوص عربی شد. رویارویی با اسراییل موجب رشد توان جنگجویانه سیاسی و نظامی علیه یهودیانی که بخشی از فلسطین را تصاحب کردند و نیز علیه غرب که به یهودیان اجازه داد این کار را بکنند، گردید. عربهای فلسطینی که در طول دهها سال از نیروهای ماهر و به خوبی مسلح اسراییلی چند شکست تحقیرآمیز خوردند، تروریسم را به مجموعه روشهای مبارزه خود اضافه کردند. یاسر عرفات که این کار را کرد، به یک نتیجه مهم دست یافت. اعمال تروریستی ضد انسانی تا حدی تکان دهنده بودند که تمام جهان به مسأله فلسطین که تا آن زمان کمتر مورد توجه قرار گرفته بود، دقت کرد. روشهای تروریستی متنوعتر و بازتاب بین المللی بلندتر میشد. ولی جای تأسف است که تاکتیک تروریستی فلسطینیها که هدف ایجاد دولت مستقل خود را دنبال می کردند، توسط نیروهای تندرو دیگری به کار گرفته شد که هدف اسلامسازی تمام جهان را دنبال می کنند.
ایران شیعه، یکی از بزرگترین کشورهای اسلامی است که موفقیت ضربات تروریستهای فلسطینی به «غرب فاسد» بر اوضاع این کشور اثر قابل توجهی گذاشت. در مذهب شیعه رئیس دولت (خلیفه عربی یا سلطان ترکی) به عنوان شخصیت عالی مذهبی تلقی نمیشد. از نظر شیعیان تنها اهل بیت محمد (ص) از بالاترین اعتبار دینی برخوردارند. در مجموع 12 نفر خلف مستقیم پیغمبر بودند که آخرین آنها در قرن 9 به صورت مرموز غایب شد و وارثی از خود باقی نگذاشت (شیعیان معتقدند که او زنده است زیرا جسد او پیدا نشد). ایمان جا افتاده به اینکه مهدی امام دوازدهم بالاخره ظاهر خواهد شد، باعث شد که در دولتهای شیعه و به خصوص در ایران شاه از مصونیت قدسی برخوردار نباشد. به همین دلیل در جریان رویدادهای خروشان اواخر سالهای1970 قدرت شاه نتوانست بر اعتبار دین متکی شود. در جریان روند نوسازی و صنعتی کردن کشور که شاه دنبال میکرد، سطح زندگی اقشار وسیع مردم ایران تنزل یافت که روحانیون شیعه به ریاست آیتاللههای بانفوذ از این وضع استفاده کردند. آیتالله خمینی زیر شعار اصولگرایی ضدغربی انقلاب «سبز» اسلامی را به عمل آورد که به بیرون راندن شاه و احیای احکام اسلام ناب انجامید. البته، رهبران روحانی فعلی ایران کمتر به اعمال تروریستی متوسل میشوند ولی آنها به طور فعال از گرایش احیای ارزشهای اصولگرایانه در جهان اسلام حمایت می کنند که در چارچوب آن اعمال فشار بر غیرمؤمنان هم مجاز محسوب میشود. ایران به همین دلیل سعی میکند بر فناوری ساخت سلاحهای هستهای مسلط شود. با عنایت به این واقعیت باید اعتراف کرد که اصولگرایی ایرانی از تروریسم فلسطینیها و نیز نمایندگان مصر، پاکستان و ترکیه، خطرناکتر است.
ضمن اشاره به این کشورها که کمابیش مرفه هستند و تا حدودی به راه توسعه دمکراتیک علاقهمندند و ریاست آنها با گروههای تروریستی مبارزه می کند (ولو اینکه گاهی به موفقیت چندانی نمیرسند)، نباید فراموش کرد که جنگ غیرمعقولانه اتحاد شوروی در افغانستان نیز در زمینه تحریک این پدیده کار زیادی انجام داده بود. در نتیجه آن جنگ رژیم طالبان به وجود آمد. طالبان در زمان اشغال شوروی نوجوانانی بودند که والدین خود را از دست داده بودند. مدارس اسلامی پاکستان آنها را قبول می کردند و در جو اصولگرایی مذهبی که در آن زمان تقویت و رادیکالتر میشد، تربیت می کردند. زمانی که نیروهای شوروی از این شکست تسخیر نشده خارج شدند، همان طلاب مدارس دینی پاکستان که طی ده سال تحصیل کرده بودند، به قدرت رسیدند. آنها در کشور فقیر و عقب مانده افغانستان رژیم ترور نسبت به مردم خود را برقرارکردند زیرا به عقیده آنها، افغانیها در زمان جنگ و رژیم کمونیستی به خود اجازه داده بودند بیش از حد از اسلام ناب منحرف شوند. تصادفی نیست که تروریستها از سراسر جهان در افغانستان که به مرکز افراط اسلامی تبدیل شده بود، جمع شده و آنجا امکان دایر کردن اردوگاهها و مراکز مختلف آموزشی را به دست آوردند. اسامه بن لادن، رهبر شناخته شده جهانی اسلام رادیکال نیز در این کشور مستقر شد. در اینجا باید افزود که نه تنها مکتب رادیکال شیعه بلکه وهابیت نیز پایه نظری ترور اسلامی زمان اخیر شده است. وهابیت، یک شاخه خاص اسلام سنی است که اواسط قرن 18 اساس جنبش ضدعثمانی عربستان را تشکیل داده بود. وهابیت که موسیقی، مشروبات الکلی، قهوه و دخانیات (و نیز پرستش قدیسان که با روح قرآن سازگار نیست) را محکوم می کند، در عربستان سعودی آل سعود را به قدرت رساند و در عصر حاضر تا اندازه زیادی با اصولگرایی «کلاسیک» همگون شد. البته عربستان سعودی که از محل فروش نفت ثروتمند شده است، به حمایت آشکار از تروریسم علاقهمند نیست ولی این بدان معنی نیست که دلار نفتی این کشور به دست افراطیون نمیافتد که تحقیقات در عمل تروریستی 11 سپتامبر 2001 این واقعیت را به اثبات رسانده است. |