| |
| پنجشنبه 10 آبان ماه سال 1386 |
| سخنان ساده اما بزرگ از بزرگان ساده فلسفه(ش۱۳) |
رنه دکارت:
نخستین در یافت من آن بود که تا وقتی چیزی را بدون هیچ شکی و فی نفسه نشناخته ام،هیچگاه آن را حقیقی نپندارم.
مسافرت چیزی است تقریبا مثل حرف زدن با آدمبان قرن های دیگر.
توماس هابز:
فراغت ما در فلسفه است.
معمولا مکافات زیاده روی بیماری،کیفر شتاب زدگی بدبختی،مکافات بی عدالتی خشونت دشمن،مکافات غرور ویرانی،مکافات بزدلی سرکوب و مکافات عصیان کشتار است. |
|
| |
| یکشنبه 1 مهر ماه سال 1386 |
| سخنان ساده اما بزرگ از بزرگان ساده فلسفه(ش۱۲) |
رنه دکارت:
وقتی به حالت رویا و بیداری با دقت توجه میکنم،هیچ کیفیت منحصر به فردی نمی یابم که با قطعیت آن دو حالت را از هم متمایز کند.چطور میتوان مطمئن بود که زندگی رویا نبوده است؟
هی زور بزن،هی زور بزن.من هر اشتباه ممکنی را مرتکب شدم اما همچنان زور زدم.
توماس هابز:
حق طبیعی...آزادی ای است که هر انسانی برای اعمال قدرت خودش دارد،تا وقتی که آن قدرت را برای محافظت از سرشت و ماهیت خویش یعنی محافظت از حیات خود به کار برد.
قوانین طبیعت(چون عدالت،برابری،اعتدال،ترحم و در مجموع همان رفتاری با دیگران داشتن که آنها با ما دارند)،بدون هراس از قدرتی که بر آنها نظارت کند،مخالف شهوات طبیعی ماست که به سوی غرور،انتقام،تبعیض و مانند آنها سوق مان میدهد. |
|
| |
| چهارشنبه 6 تیر ماه سال 1386 |
| سخنان ساده اما بزرگ از بزرگان ساده فلسفه(ش۱۱) |
رنه دکارت:
ــ اعداد کامل مثل انسانهای کامل نادر هستند.
ــ جز افکار خودمان،هیچ چیز دیگری مطلقا در ید قدرت ما نیست.
توماس هابز:
ــ باور نداشتن به زور و قدرت،مثل باور نداشتن به نیروی گرانش زمین است.
ــ سرشت آدمی چنین است.گرچه شاید اذعان کنند که بسیاری از مردم باهوش تر یا فهمیده تر یا
زبان آورترند،اما به سختی باور دارند که کسی دانا تر از آنها یافت بشود.

|
|
| |
| یکشنبه 30 اردیبهشت ماه سال 1386 |
| زادروز افلاتون و نگاهی کوتاه به اندیشه او درزمینه دمکراسی |
 |
| امروز زادروز افلاتون اندیشمند یونان باستان است که 21 ماه مه سال 427 پیش از میلاد به دنیا آمده بود. اندیشه های افلاطون به ویژه در زمینه دمکراسی، بیش از هر فیلسوف عهد باستان در شکل گرفتن افکار اندیشمندان قرون جدید و معاصر نفوذ داشته است. گرچه نتیجه انتخابات چند دهه اخیر در کشورهای مختلف، اندیشمندان معاصر را بر آن داشته است که بگویند مشارکت و شناخت، اراده و آزادی عمل رای دهندگان در تمرین دمکراسی اصیل (حکومت مردم) و در نتیجه تحقق آن به معنای واقعی کلمه، حتی در کشورهای بسیار پیشرفته هم آن طور که باید، عملی نشده است. به نظر این اندیشمندان، دمکراسی افلاتون را در جوامع کوچک (روستاها، شهرهای کم جمعیت و کوی و برزن شهرهای بزرگتر) می توان به صورتی دقیقتر پیاده کرد و در اصل هم، فرضیه افلاتون برای شهر آتن آن زمان که نفوس چندانی نداشته طراحی شده بود. بنابراین، انتخابات باید به صورت هرم دمکراسی (شبیه به روش ساویت ها در روسیه پس از انقلاب 1917، ولی نه ظاهری بلکه واقعی) انجام گیرد و عوام الناس قبلا و وسیعا آموزش دمکراسی ببینند و با فلسفه انتخاب نماینده از جانب خود عمیقا آشنا شوند و با تمام وجود و علاقه و احساس مسئولیت مشارکت کنند. در این میان وظیفه رسانه ها بررسی و انتشار ضعف و قوت هر نامزد انتخابات و انگیزه های اوست تا چشم و گوش رای دهندگان برای گزینش باز باشد. افلاتون شاگرد سقراط و معلم ارسطو و بنیادگذار آکادمی (مدرسه علوم، فلسفه و ادبیات) بود. آثار او به صورت گفت و شنود (مناظره) است که معروفترینشان «جمهوری» است و همچنین «پوزش» و «ذات عدالت». افلاتون در سال 399 پیش از میلاد شاهد خودکشی آموزگارش سقراط به حکم دادگاه آتن (محکمه خلق) بود و در این باره نوشته است که سقراط پیشنهاد فرار از آتن را رد کرد و به حکم دادگاه که می دانست درست نبوده تسلیم شد و جام زهر را نوشید تا احترام به قوه قضایی که حفظ حقوق مردم و امنیت و آرامش آنان برعهده آن است محفوظ بماند. این نظر افلاتون که سران دولتها باید فیلسوف باشند و یا فلسفه بدانند و نیز نخبگان دارای یکی از این سه خصلت؛ هوشمندی (آگاه)، دلیری (شجاع) و زور بازو (نیروی جسمانی، هدف: آگاه از فنون رزم بوده است) باید باشند تا کنون در هیچ تفسیری رد نشده اند. وی برجستگان یک ملت را دو گروه کرده است: مردان (افراد) عمل و مردان فکر، که جامعه باید از هر فرد در جای خود استفاده کند و اگر هر دو شرط در یک و یا چندین فرد یک جامعه جمع باشد، که خوشا به حال آن جامعه. افلاتون روی مدیریت شایسته و استفاده بهینه یک جامعه از دانش، استعداد، لیاقت و مهارت اعضای خود تاکید و سفارش بسیار کرده است. افلاتون (Plato پلیتو، که پلاتون در زبان یونانی به معنای چهار شانه است، بنابراین نام دوران کودکی او باید چیز دیگری باشد) در 74 سالگی در سال 347 پیش از میلاد درگذشت. |
|
| |
| پنجشنبه 23 فروردین ماه سال 1386 |
| سخنان ساده اما بزرگ از بزرگان ساده فلسفه(ش۱۰) |
رنه دکارت:
داشتن ذهن خوب کافی نیست،مهم به کار بستن آن است.
برای آنکه بدانی مردم واقعا چه فکر می کنند،به آنچه می کنند نگاه کن نه به آنچه میگویند.
توماس هابز:
علمی که هنر و صنایع دستی را آموزش میدهد،صرفا علمی است برای امرار معاش،اما آیا علم واقعی علمی نیست که رهایی از امور دنیوی را آموزش دهد؟
در مرحله اول میل دائم و ناآرام بشر به قدرت را مقدم بر همه امیال دیگر او میدانم،میلی که فقط با مرگ زائل میشود.
.jpg/245px-Thomas_Hobbes_(portrait).jpg)
|
|
| |
| شنبه 4 فروردین ماه سال 1386 |
| سخنان ساده اما بزرگ از بزرگان ساده فلسفه(ش۹) |
توماس آکویناس:
ــ چیزی در جهان بهتر از دوست واقعی نیست.
ــ دوستی منشا بالاترین لذتهاست و بی دوست حتی خوشایند ترین کارها هم ملال آور می شود.
رنه دکارت:
ــ می اندیشم پس هستم.
ــ هر مشکلی را،تا آنجا که شدنی و برای حل کردنش لازم است،به اجزای کوچک تقسیم کنید.
|
|
| |
| چهارشنبه 16 اسفند ماه سال 1385 |
| ۷مارس=۱۶اسفند |
روزی که ارسطو درگذشت
ارسطو فیلسوف یونان باستان که گفته بود آموزگارش افلاتون را دوست دارد ، ولی « حقیقت » را بیشتر از او ، هفتم مارس سال322 پپش از میلاد ( 16 اسفند ) در گذشت. وی به سال 384 پیش از میلاد درشهر بندری ستاگیروس در شمال شبه جزیره یونان به دنیا آمده بود. ارسطو که نظراتش در باره فلسفه ، منطق ، اخلاقیات ، سیاست ، فلسفه طبیعت ، ماوراء طبیعت ، روح و روانشناسی ، و هنر در 25 کتاب جمع آوری و در قرن اول پیش از میلاد به « رم » انتقال و تکثیر شده است از هفده سالگی به آتن رفت و 20 سال شاگرد افلاتون بود. پس از فوت افلاتون ، ارسطو حاضر نشد جای اورا به عنوان رئیس« آکادمی » بگیرد و به « ارناتوس » رفت و مشاور پادشاه این منطقه شد که سه سال بعد امپراتوری ایران آرناتوس و نواحی اطراف آن را متصرف شد و ارسطو از آنجا به مقدونیه رفت و پادشاه این سرزمین وی برای آموزش و پرورش پسر 13 ساله اش « اسکندر » استخدام کرد. ارسطو با امکاناتی که پادشاه مقدونیه برایش فراهم آورده بود به تحقیق در باره طبیعت پرداخت و پس از اتمام دوره آموزش اسکندر به آتن رفت و در آنجا مدرسه « لیسیوم Lyceum » را باز کرد و به تدریس و تحقیق مشغول شد و شاگردش « تئوفراستوس »از بیانات او یادداشت بر می داشت که باقی مانده اند. پس از در گذشت اسکندر در سال 323 پیش از میلاد در بابل، آتنی ها که از سلطه مقدونی ها راضی نبودند و ارسطو را مورد حمایت اسکندر می دانستند با او به مخالفت بر خاستند و همان اتهامی را که قبلا به سقراط وارد ساخته و اورا اعدام کرده بودند ؛ اتهام « بسط بی ایمانی میان جوانان » ، به ارسطو هم وارد آوردند که به شهری دور دست فرار کرد و طولی نکشید که بر اثر بیماری معده در گذشت. |
|
| |
| سه شنبه 8 اسفند ماه سال 1385 |
| سخنان ساده اما بزرگ از بزرگان ساده فلسفه(ش۸) |
ارسطو:
-هنگام سخن گفتن برای عوام،سادگی سخنان افراد نافرهیخته است که آنها را موثرتر از سخنان فرهیختگان میکند.
توماس آکویناس:
-خیر اخلاقی در کمال خود شهوات را از بین نمی برد،بلکه آنها را نظم میبخشد.
- سه چیز برای رستگاری آدمی ضروری است:
۱.شناختن آنچه باید باورش کند
۲.شناختن آنچه باید بخواهد
۳.شناختن آنچه باید انجام دهد.
- آنجا که معرفت به پایان می رسد،عشق آغاز می شود.
|
|
| |
| دوشنبه 23 بهمن ماه سال 1385 |
| سخنان ساده اما بزرگ از بزرگان ساده فلسفه(ش۷) |
ارسطو:
انسان خوب بودن و شهروند خوب بودن همیشه با هم یکی نیستند.
آزادی شالوده دولت دموکراتیک است.
شر،آدمیان را دور هم جمع میکند.
آگوستین قدیس:
از وقتی عشق درون تو بروید،زیبایی نیز می روید.
آن ها که پیروز ماندند،بیشتر شبیه مغلوبان بودند تا غالبان. |
|
| |
| سه شنبه 12 دی ماه سال 1385 |
| سخنان ساده اما بزرگ از بزرگان ساده فلسفه(ش۶) |
ارسطو:
فقر خاستگاه انقلاب و جنایت است.
تنها دولت با ثبات دولتی است که در آن همه انسانها در پیشگاه قانون یکسان باشند.
آگوستین قدیس:
حرف طرف مقابل را هم گوش بده.
جوری دعا کن که انگار همه چیز به خدا وابسته است.جوری کار کن که انگار همه چیز به تو وابسته است. |
|
| |
| دوشنبه 4 دی ماه سال 1385 |
| سخنان ساده اما بزرگ از بزرگان ساده فلسفه(ش۵) |
سقراط:
من آتنی یا یونانی نیستم،من شهروند جهانم.
ارسطو:
نشان ذهن فرهیخته آنست که بتواند در اندیشه ای تامل کند و آن را بسنجد بدون آنکه بپذیردش.
لذت بردن از کار آن را به کمال میرساند.
آگوستین قدیس:
بهتر آنکه عاشق و فنا شوی تا آنکه هرگز عاشق نبوده باشی.(همان حرف همیشگی من که عشق از عدالت هم بالاتره) |
|
| |
| شنبه 25 آذر ماه سال 1385 |
| سخنان ساده اما بزرگ از بزرگان ساده فلسفه(ش۴) |
سقراط:
به نظرم بی آرزو بودن خصلتی شیطانی است.
فقط یه چیز خوب وجود دارد وآن معرفت است،و فقط یک چیز بد یافت می شود و آن جهل است.
ارسطو:
افلاطون برایم عزیز است،اما حقیقت برایم از او هم عزیزتر است.(خیلی این حرف زیباست)
سامان جامعه حول عدالت تحقق می پزیرد.

|
|
| |
| یکشنبه 19 آذر ماه سال 1385 |
| سخنان ساده اما بزرگ از بزرگان ساده فلسفه(ش۳) |
سقراط:
آنگونه باش که میخواهی به نظر برسی.
هیچ چیز بر عدالت مقدم نیست.(و من میگم عشق از عدالت بالاتره)
افلاطون:
مردم همواره قهرمانی دارندکه وی را بر سرشان بگیرند و بزرگش بدارند.... ریشه پیدایش دیکتاتور و خود کامه همین است و جز این نیست،اول که میآید حامی مردم است.
ثروت خواستگاه تجمل و کاهلی و فقر منشآ پستی و قساوت، و هر دو مایه ناخوشنودی اند.
|
|
| |
| دوشنبه 13 آذر ماه سال 1385 |
| سخنان ساده اما بزرگ از بزرگان ساده فلسفه(ش۲) |
سقراط:
به فکر آنها نباش که به تو وفادارند وتمام سخنان و اعمالت را می ستایند،به آنها بیاندیش که با مهر عیبهایت را سرزنش میکنند.
نمی توانم چیزی به کسی بیاموزم،فقط میتوانم وادارشان کنم که بیاندیشند.
افلاطون:
اگر از زنها انتظار داریم همان کارهایی را بکنند که مردان انجام میدهند،باید همان چیزها را هم به آنها بیاموزیم.
بهایی که انسانهای نیک بابت بی اعتنای شان به امور مردم میپردازند،ابن است که تباهکاران بر آنها حاکم میشوند.

|
|
| |
| پنجشنبه 9 آذر ماه سال 1385 |
| سخنان ساده اما بزرگ،از بزرگان ساده ی فلسفه(ش۱) |
دموکریت:
آدمی از بخت و اقبال بت ساخته است تا بی قیدی و بی توجهی خود را توجیه کند.
آنگاه که جانب اعتدال را رها سازی،بزرگترین لذتها سنگین ترین رنجها را به بار میآورد.
سقراط:
من خردمندترین مردمانم،زیرا یک چیز را میدانم و آن اینست که هیچ چیز نمیدانم.
فقط نهایت جهل یا نهایت هوشمندی میتواند در مقابل تغییر مقاومت کند.

|
|