هفت هشت ماه پیش با دوستام رفته بودم تهران.(مثلا برای تفریح)داستان من از اینجا شروع میشه که میخواستم با یه تاکسی دربست خودمو برای رفتن خونه داییم به تجریش برسونم.خوب از جایی که بودیم یعنی میدون انقلاب از دوستام جدا شدم و یه تاکسی در بست گرفتم.با راننده تاکسی طی کردم که ۲۵۰۰ تومان میدم تا منو به تجریش برسونی.
خوب راه طولانی بود و من طبق همیشه میخواستم راننده تااکسی رو یه محک بزنم.شروع کردم از اوضاع بد اجتماعی گلایه کردم.خوب او هم اهل حال بود.بد از کمی صحبت در امور اجتماعی و اقتصادی و... ازش پرسیدم با این وضع چطوری زندگیتو اداره میکنی.آهی کشید.پرسیدم سوال بدی کردم.گفت نه.به خاطر همین وضع زندگیم که میپرسی زنم رو از دست دادم.گفتم یعنی چی؟
گفت:چون درآمدم خوب نبود زنم منو با دوتا بچه دختر گذاشتو رفت.خوب اظهار ناراحتی کردمو بحثم رو ادامه دادم.انسان روشنی بود و اکثر عقیده هامون راجع به موضوعات نزدیک به هم بود.
بحث رو به همه جا کشوندیمو کمی هم دامن خیس مسئولای حکومتی رو هم گرفتیم.
خوب در آمد کم،شوهر تنها با دو تا دختر بچه ای که مادرشون که نیست باباشونم که از صبح تا آخر شب خونه نیست،یه زن بیوه نو اجتماع ........ اگه یه کم عاقلانه فکر کنیم ؟بوی فساد به مشام میرسه.فساد اخلاقی مالی و..... . گناهکار کیه؟تکلیف جامعمون چی میشه؟دامن همه رو میگیره ؟
سوالاتی از این دست تو ذهن هممون پیش میآد.چقدر مثل این راننده تاکسی وجود دارن؟حتی چقدر بدتر از اینها؟
حالا بنزین رو هم جیره بندی کردند؟
قراره چقدر خانواده از هم بپاشند؟
راههای دزدی که باز شده چی؟
شنیدم راننده تاکسی ها دیگه مسافر سوار نمی کنند و بنزینشونو آزاد می فروشن.
چقدر طلاق؟ چقدر فساد مالی؟اخلاقی؟ چقدر نا امنی؟
مسئول کیه؟ مردم؟!حکومت؟!عوامل بیگانه؟؟ آمریکای جهانخوار؟؟؟ صهیونیسم بین الملل؟؟؟؟ |