...زندگی در ویرانه ترین آبادی...
templates for Your weblog List of Iranian Top weblogs

جودی ابوت Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 24 تیر ماه سال 1386
بنزین و هدفهای پشت پرده

...می دونید این خوبه که الان همه یا بهتر بگم اکثر مردم ما در مورد سهمیه بندی بنزین باهم صحبت می کنند و نظر می دهند و انتقاد می کنند.ولی یادمان باشد از مسائل دیگه غافل نشویم...یادمان باشد تنها مشکل ما بحث بنزین نیست و...

یادمان باشد حق هایی که براحتی پایمال میشود.آزادی هایی که گرفته می شود.ادغام سیاست و اعتقادات شخصی که دلزدگی رو در جوانان ما بوجود آورده و ... و ...اینها همگی هنوز گریبانگیر ایران سبز آزاد می باشد .

آری!مواظب باشیم سهمیه بندی بنزین هم میتواند راه دیگری برای سرگرم کردن مردم و آن ها را به جان هم انداختن باشد تا مردم بازهم فراموش کنند حق را باید از حاکم بگیرند نه از یکدیگر!تا کسی به سردمداران کاری نداشته باشد و آقایان راحت به کارهای خود که جز نفع شخصی و ضرر مردمی چیزی  را در بر ندارد برسند...

ما بیداریم...دیگر فریب نمی خوریم و می خواهیم حق انتخاب داشته باشیم.


چهارشنبه 20 تیر ماه سال 1386
۱۷ تیر ۱۳۶۰ تصویب ماده ای دوباره بر سر استحکام دیکتاتوری

مستحکم کردن دیکتاتوری با تصویب قانون:

منع احزاب ایران از تماس با بیگانگان
17 تیر ماه سال 1360 خورشیدی مجلس شورای اسلامی به ریاست هاشمی رفسنجانی تصویب کرد: در مواردی که احتمال وارد شدن آسیب به استقلال و حاکمیت وطن وجود داشته باشد، احزاب و گروهها حق تماس و ارتباط با دولتهای دیگر و سفارتخانه هایشان را نخواهند داشت.
    این مصوبه به صورت بند «ب» ماده 17 طرح فعالیت احزاب و گروهها به این شرح در آن جلسه به تصویب مجلس رسید:
     بند «ب» ـ هر نوع ارتباط، مبادله اطلاعات، تبانی و مواضعه (احزاب و گروهها موضوع این قانون) با سفارتخانه ها، نمایندگی ها، ارگانهای دولتی و احزاب کشورهای خارجی در هر سطح و به هر صورت که برای آزادی، استقلال، وحدت ملی و مصالح جمهوری اسلامی مضر باشد ممنوع است.


چهارشنبه 20 تیر ماه سال 1386
جادوگران ایرانی!

حاشیه‌های مهم سفر خاتمی به شیراز

 هدف اعلام شده سفر سخنرانی به مناسبت ایام تولد حضرت زهرا بود. در سالن خروجی فرودگاه، ملت ریخته بودند دور آقای خاتمی و عکس می‌گرفتند و امضا می‌خواستند. صادق خرازی به شوخی هی می‌گفت باز ازدحام شد. اشاره به تکذیبیه نیم‌بند خودش در مورد ادعای دست دادن آقای خاتمی در ایتالیا می‌کرد که گفته بود ازدحام شد.

استقبال شیرازی ها از سخنرانی خاتمی . . .

خاتمی در جمع پرشورشیرازی ها:محبت مردم به من مسوولیتم را مضاعف می‌کند . . .

دغدغه‌های خاتمی برای انتخابات:برخی در صدد بدنام کردن اصلاح‌طلبان هستند

وی همچنین با اشاره به بد اخلاقی های رایج در جامعه، تصریح کرد: عده‌ای به صراحت اعلام می‌کنند که نباید بگذاریم بعضی افراد و گروهها در عرصه انتخابات شرکت کنند و برای تخریب به هر نوع دروغ و تهمت و شانتاژی نیز متوسل می‌شوند در حالیکه آزموده‌اند این روش‌ها در جامعه اثر عکس دارد؛ برخی از اینکه جامعه به یک اصلاح طلبی معتدل جلب شود نگرانند و از همین حالا درصدد بدنام کردن و زمینه سازی برای رد صلاحیت ها هستند؛ اما به یاری خداوند همه آنان که دلسوز انقلاب، کشور و مردم‌اند، باید با نشاط فراوان در صحنه های سرنوشت بخصوص انتخابات حضور داشته باشند


جمعه 15 تیر ماه سال 1386
توقیف هم‌میهن و واکنش خبرنگاران(۲)

گفته‌ می‌شود که آقای مرتضوی از اول هم با انتشار مجدد این روزنامه موافق نبود

 

لیلی نیکونظر، خبرنگار هم‌میهن

 

«... دلم نمی‌خواهد مصیبت نامه بنویسم؛ هر چند سعی خودم را کردم که گریه نکنم و تمام ناتوانیم هرهر اشک‌های سیاه شد و فرود آمد... من و ما در حال تجربه درد کشیدنیم. همین . نمی‌توانم ننویسم از تجربه این پنجاه و چند روز "هم‌میهن"، که شبیه حبه قندی زیر دندان‌هایم نرم شد و به طعم نشست. نمی‌توانم ننویسم از امشب و از چشم‌های خونی و از کمرهای خم ...»

 

احمد زیدآبادی، روزنامه‌نگار و همکار هم‌میهن

 

«اگر کسی در این دنیای پهناور فریاد من به گوشش می‌رسد، از قول من به عنوان روزنامه‌نگاری که بیست سال است در این کسوت قلم می‌زند، بشنود و به گوش دیگران هم برساند که ما روزنامه‌نگاران ایران در معرض توهین و تحقیر و فشار و ظلم و ستم دولتی قرار گرفته‌ایم که صدای عدالت‌خواهی‌اش گوش فلک را کر کرده است... خداوندا! ما تقاص کدام گناه را پس می‌دهیم که زندگی‌مان از آرامش و امنیت تهی شده و روزانه در معرض جور و اجحافیم؟»

 

محمد آقازاده، روزنامه‌نگار

 

«ناگهان خبر می‌رسد هم میهن توقیف شد.غافلگیر نمی‌شوم. مدتهاست حسی به من می‌گفت که روزنامه‌های اصلاح‌طلب تحمل نخواهند شد و این ادعا پس‌گویی نیست. ده خرداد در همین وبلاگ مطلبی نوشتم با تیتر خطر توقیف صاعقه‌وار روزتامه‌های اصلاح طلب. دلایل این پیشگویی را هم قلمی کردم. اما هیچ کس این پیشگویی شوم را نشنید. در آنجا گفتم ضعف مطبوعات دست‌راستی بسیاری از تصمیم‌گیران جناح راست حکومت را ترسانده است. آنها به دلیل ناکامی‌های دولت، بازی انتخابات را از قبل باخته محاسبه می‌کنند. به این دلیل هم مهین می‌تواند آغاز توفیف گسترده دیگر روزنامه‌ها و حتی خبرگزاری‌ها باشد...»

 

<<هرچند با مشاهده عملکرد عزیزان در کل نظام اصلاحات هم سخت به نظر می رسه!ولی هنوز هم این طیف قابل تحمل ترند چون باسوادتر و باسابقه ترند...>>                        

                                                 به امید پیروزی حق


جمعه 15 تیر ماه سال 1386
توقیف هم‌میهن و واکنش خبرنگاران(۱)

مسیح علی‌نژاد و مریم شبانی، دو تن از همکاران هم‌میهن پس از دریافت خبر توقیف روزنامه

مسیح علی‌نژاد و مریم شبانی، دو تن از همکاران هم‌میهن پس از دریافت خبر توقیف روزنامه

«نفس هم‌میهن بند آمده و اینجا توی ساختمان روزنامه انگار خاک مرگ پاشیدند. همه اما بی‌سبب می‌خندند تا مبادا کسی دلشاد شود از اشکشان. تا مبادا " سور عزای ما را به سفره نشیند."...»

مسیح علی‌نژاد، خبرنگار هم‌میهن

 

«نفس هم میهن بند آمده  و اینجا توی ساختمان روزنامه  انگار خاک مرگ پاشیدند. همه اما بی سبب می‌خندند تا مبادا کسی دلشاد شود از اشکشان. تا مبادا " سور عزای ما را به سفره نشیند."... هیچ وقت صورت محمد قوچانی را آنقدر غمگین ندیده بودم. با این که پشت این چهره پر تلاش و امیدوارش غم مرگ چند فرزند خفته: اما او هم بی‌سبب می‌خندد... همه آمده‌اند تا تسلیت بگویند، از شرق ، سرمایه ، اعتماد ملی ، اما کسی چه می‌داند فردا شاید روز عزای همه کسانی که امروز به تسلیت آمده‌اند باشد.»

 

مریم شبانی، خبرنگار هم‌میهن

 

«خداحافظی با هم‌میهن سخت بود، خیلی سخت. حتی سخت‌تر از صفحه‌ای که هر روز می‌بستیم. ۴۳ شماره بیشتر مجال حضورمان ندادند اما ما، همه ما، به اندازه ۴۳۰ شماره تلاش کردیم تا روزنامه‌ای متفاوت درآوریم. تلاشمان ثمر داد و از همین روی بود که تحمل نشدیم. توقیف شدیم

جواد روح، خبرنگار هم‌میهن

 

«خبرش را وسط مصاحبه با رضا خاتمی شنیدم. داشتیم درباره لغو امتیاز ارگان جبهه مشارکت حرف می‌زدیم. قبلش رضا معطریان، خاتمی را کشیده بود وسط خیابان، جلوی کرکره پایین‌کشیده مغازه‌ای روبه‌روی دفتر حزب. قرار بود عکس تمام‌قد صفحه اول فردا باشد. به رضا خاتمی می‌گویم: متاسفم که روی جلد نرفتید! با ته‌لهجه یزدی‌اش می‌گوید: چه بهتر!اگر فردا توقیف شده بود، همه می‌گفتند دلیلش عکس تمام قد ما بوده. حالا می‌افتد گردن کسی که عکسش شماره آخر بود؛ یعنی حضرت الهام!»

محمد قوچانی، سردبیر و عباس کوثری عکاس هم‌میهن   محمد قوچانی، سردبیر و عباس کوثری عکاس هم‌میهن

 

فرید مدرسی، خبرنگار هم‌میهن

 

 «کرباسچی خبر را به قوچانی گفته بود که قوچانی را تکیه زده به در دیدیم. صدایم کرد و با آرامی گفت توقیف شد. ناگهان تمام وجودم لرزشی شوک‌آور را تجربه کرد. به دیوار تکیه زدم و تمام دنیا در برابر دیده‌گانم سیاه شد... قوچانی چند روز پیش می‌گفت که اگر توقیف شویم دیگر ادامه نمی‌دهم، اما امروز مرا در آغوش گرفت و به من امید داد. امیدی که باعث شد بگویم ما نمی‌میریم...»


دوشنبه 11 تیر ماه سال 1386
داستانی واقعی یا واقعیتی داستان گونه؟

هفت هشت ماه پیش با دوستام رفته بودم تهران.(مثلا برای تفریح)داستان من از اینجا شروع میشه که میخواستم با یه تاکسی دربست خودمو برای رفتن خونه داییم به تجریش برسونم.خوب از جایی که بودیم یعنی میدون انقلاب از دوستام جدا شدم و یه تاکسی در بست گرفتم.با راننده تاکسی طی کردم که ۲۵۰۰ تومان میدم تا منو به تجریش برسونی.

خوب راه طولانی بود و من طبق همیشه میخواستم راننده تااکسی رو یه محک بزنم.شروع کردم از اوضاع بد اجتماعی گلایه کردم.خوب او هم اهل حال بود.بد از کمی صحبت در امور اجتماعی و اقتصادی و... ازش پرسیدم با این وضع چطوری زندگیتو اداره میکنی.آهی کشید.پرسیدم سوال بدی کردم.گفت نه.به خاطر همین وضع زندگیم که میپرسی زنم رو از دست دادم.گفتم یعنی چی؟

 

گفت:چون درآمدم خوب نبود زنم منو با دوتا بچه دختر گذاشتو رفت.خوب اظهار ناراحتی کردمو بحثم رو ادامه دادم.انسان روشنی بود و اکثر عقیده هامون راجع به موضوعات نزدیک به هم بود.

بحث رو به همه جا کشوندیمو کمی هم دامن خیس مسئولای حکومتی رو هم گرفتیم.

خوب در آمد کم،شوهر تنها با دو تا دختر بچه ای که مادرشون که نیست باباشونم که از صبح تا آخر شب خونه نیست،یه زن بیوه نو اجتماع ........ اگه یه کم عاقلانه فکر کنیم ؟بوی فساد به مشام میرسه.فساد اخلاقی مالی و..... . گناهکار کیه؟تکلیف جامعمون چی میشه؟دامن همه رو میگیره ؟

سوالاتی از این دست تو ذهن هممون پیش میآد.چقدر مثل این راننده تاکسی وجود دارن؟حتی چقدر بدتر از اینها؟

حالا بنزین رو هم جیره بندی کردند؟

قراره چقدر خانواده از هم بپاشند؟

راههای دزدی که باز شده چی؟

شنیدم راننده تاکسی ها دیگه مسافر سوار نمی کنند و بنزینشونو آزاد می فروشن.

چقدر طلاق؟ چقدر فساد مالی؟اخلاقی؟ چقدر نا امنی؟

مسئول کیه؟ مردم؟!حکومت؟!عوامل بیگانه؟؟ آمریکای جهانخوار؟؟؟ صهیونیسم بین الملل؟؟؟؟


چهارشنبه 6 تیر ماه سال 1386
سخنان ساده اما بزرگ از بزرگان ساده فلسفه(ش۱۱)

رنه دکارت:

ــ اعداد کامل مثل انسانهای کامل نادر هستند.

ــ جز افکار خودمان،هیچ چیز دیگری مطلقا در ید قدرت ما نیست.

 

توماس هابز:

ــ باور نداشتن به زور و قدرت،مثل باور نداشتن به نیروی گرانش زمین است.

ــ سرشت آدمی چنین است.گرچه شاید اذعان کنند که بسیاری از مردم باهوش تر یا فهمیده تر یا

زبان آورترند،اما به سختی باور دارند که کسی دانا تر از آنها یافت بشود.

 


عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
ما می اندیشیم پس هستیم.
برای ما خاموش ماندن بسی دشوار است.
هر انسانی حق دارد برای حفظ زندگی خود آن را به خطر اندازد.
آشنایی باحامد و محمد...
تیر 1387
ش ی د س چ پ ج
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30 31        
آرشیو
موضوع بندی
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 31524
www.hadikazemiweb.blogfa.com www.hadikazemiweb.blogfa.com