...زندگی در ویرانه ترین آبادی...
templates for Your weblog List of Iranian Top weblogs

خفن ترین جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 29 اسفند ماه سال 1385
29 اسفند روز ملی شدن نفت ، یک روزملی و تعطیل عمومی اعلام شد
                                                  

    دکتر محمد مصدق نخست وزیر وقت و مبارز راه ملی شدن نفت ایران روز 29 اسفند هر سال را روز ملی شدن نفت ، یک روز ملی و تعطیل عمومی اعلام کرد. سال پیش از این در 29 اسفند طرح ملی شدن نفت ایران به صورت قانون در آمده بود که در اجرای آن پس از پنج دهه از انگلستان در نفت ایران خلع ید شد و این دولت را چنان بر آشفت که تا بر اندازی حکومت دکتر مصدق در مرداد 1332 دست از مخالفت ، تحریک ، تحریم و توطئه نکشید.
    یک روز پیش از اعلام روز 29 اسفند به عنوان یک روز ملی ، دکتر مصدق جزئیات ظلمهای انگلستان به ملت ایران در طول 150 سال و مداخلات این دولت از جمله انحصار نفت ایران در دست خود را برای دهها روزنامه نگار آمریکایی که به تهران آمده بودند تشریح کرده بود و چند روز پیش از آن هم آب پاکی روی دست نمایندگان بانک جهانی که برای میانجیگری به تهران آمده بودند ریخته بود.
    در اسفندماه 1332 هفت ماه پس از براندازی حکومت دکتر مصدق راجرز استیونس سفیر تازه انگلستان در تهران اعلام کرد که میان انگلستان و آمریکا در قبال نفت ایران توافق حاصل شده است.

یکشنبه 27 اسفند ماه سال 1385
روزهای آخر ساله دیگه.....

           

حلقه اتحاد ایرانی را در نوروز همیشه پیروز پاس بداریم.

<<باتشکر از محمد>>

 

آری نوروز همیشه پیروز...هیچگاه تلاشهایی که در جهت کمرنگ کردن نوروز صورت گرفت ولی به شکست انجامید رو فراموش نمیکنیم.نوروز همیشه پابرجا موند و خواهد موند.آری نوروز در پوست و خون ما ایرانیهاست.سنت های نوروز باستانی را فراموش نخواهیم کرد و امسال هم پرشور تر از سالهای قبل این عید باستانی (که بهانه ایست برای حفظ اتحاد ایرانی ها) را جشن میگیریم.

ما نیز سال ۸۶ سال <<کوروش کبیر>> را گرامی میداریم و برای همه شما ایرانیان وطن پرست آرزوی خوشبختی و سعادت داریم. 


پنجشنبه 24 اسفند ماه سال 1385
از مردم یزد یاد بگیریم....

پرزیدنت محمود احمدی نژاد دیروز یعنی ۲۴ اسفند ۸۵ وارد استان یزد و شهر یزد شدو با کمترین استقبال در طول دوران رئیس جمهوری خود روبرو شد.

مکانی را که برای سخنرانی اش ترتیب داده بودند ورزشگاه شهید نصیری یزد بود.

خوب طبق معمول یه عده جیره خور و سپاهی و.... که بودند ولی جالب این نکته که دانش آموزان رو تعطیل کرده و با مینی بوس به آنجا میبردند و جالبتر آنکه دانش آموزان یزدی هم یه عده شون قبل از حرکت و یه عده شون هم هنگام رسیدن به ورزشگاه فرار کردند.

از اخباری که شنیده شده یکی از مدیران یکی از مدارس معروف یزد بنام آقای رئوف که خود عضو گروه حجتیه هست و از اقوام آقای مصباح یزدی هم هست نسبت به این نافرمانی دانش آموزان ابراز خشمگینی کرده و خواهان تنبیه این عده از دانش آموزان شده است.

مردم هم که اصلا شرکت نکرند.

ترس پرزیدنت ما هم همین بود که آمدنش به یزد رو دائم به عقب میانداخت.

در هر صورت این یزد نزد دولتمردان ایران جهنمی برای ریختن آبرویشان شده است چنانکه رهبر ایران هم به خود جرات نداده که در این چند سال اخیر به استان یزد بیاید.


پنجشنبه 24 اسفند ماه سال 1385
سیاستمداران ما...
اگر واقعیت را به مردم بگوئیم همه چیز نابود میشود.نباید به مردم بگوییم که جنایاتی لازم است تا به هدف خود برسیم.نباید به آنها بگوییم که در زیر چشم آنها چه بی عدالتیها و چه ناحقی هایی انجام میدهیم زیرا اگر به آنها بگوییم با آن مخالفت میکنند و آنگاه که با آن مخالفت کنند نمی توانیم برنامه های خود را به پیش ببریم.باید سیاستمدار دو چهره داشته باشد. یکی آنکه واقعا هست و آن اندیشه ای که در ذهن می رورد که لزوما زیبا نیست و منطبق بر قواعد اخلاق و عدالت هم نیست.ودیگر آنکه باید در مقابل مردمان نشان دهد:سرشار از روح انسان دوستی و حقیقت.یک مدافع تام و تمام آزادی و عدالت.سمبل درستکاری.یک انسان به تمام معنا.تنها باید سیاستمداران بدانند که این دروغی بیش نیست و در پشت این چهره رئوف و انسانی جنایتکاری نشسته است که دستش به هزاران جنایت و عمل خلاف اخلاق آلوده است.این است سیاست درست.این است آنچه یک سیاستمدار باید در پیش گیرد.                                                             <<لئو اشترائوس>

یکشنبه 20 اسفند ماه سال 1385
من دلم سخت گرفته است از این میهمان خانه مهمان کش روزش تاریک

زردها بیهوده قرمز نشدند

                                 قرمزی رنگ نینداخته بیهوده بر دیوار

صبح پیدا شده اما آسمان پیدا نیست

                                                  گر طی روشنی مرده برفی،همه کارش آشوب

                                                                 بر سر شیشه هر پنجره بگرفته قرار 

من دلم سخت گرفته است از این میهمان خانه مهمان کش روزش تاریک

من دلم سخت گرفته است از این میهمان خانه مهمان کش روزش تاریک

که به جان هم نشناخته انداخته است

            چند تن خواب آلود           چند تن ناهموار            چند تن ناهشیار

که به جان هم نشناخته انداخته است

            چند تن خواب آلود           مشتی نا هموار            چند تن ناهشیار

                                                                                چند تن خواب آلود    

                                                                               


چهارشنبه 16 اسفند ماه سال 1385
۷مارس=۱۶اسفند

                                     روزی که ارسطو درگذشت

    ارسطو فیلسوف یونان باستان که گفته بود آموزگارش افلاتون را دوست دارد ، ولی « حقیقت » را بیشتر از او ، هفتم مارس سال322 پپش از میلاد ( 16 اسفند ) در گذشت. وی به سال 384 پیش از میلاد درشهر بندری ستاگیروس در شمال شبه جزیره یونان به دنیا آمده بود.
    ارسطو که نظراتش در باره فلسفه ، منطق ، اخلاقیات ، سیاست ، فلسفه طبیعت ، ماوراء طبیعت ، روح و روانشناسی ، و هنر در 25 کتاب جمع آوری و در قرن اول پیش از میلاد به « رم » انتقال و تکثیر شده است از هفده سالگی به آتن رفت و 20 سال شاگرد افلاتون بود. پس از فوت افلاتون ، ارسطو حاضر نشد جای اورا به عنوان رئیس« آکادمی » بگیرد و به « ارناتوس » رفت و مشاور پادشاه این منطقه شد که سه سال بعد امپراتوری ایران آرناتوس و نواحی اطراف آن را متصرف شد و ارسطو از آنجا به مقدونیه رفت و پادشاه این سرزمین وی برای آموزش و پرورش پسر 13 ساله اش « اسکندر » استخدام کرد. ارسطو با امکاناتی که پادشاه مقدونیه برایش فراهم آورده بود به تحقیق در باره طبیعت پرداخت و پس از اتمام دوره آموزش اسکندر به آتن رفت و در آنجا مدرسه « لیسیوم Lyceum » را باز کرد و به تدریس و تحقیق مشغول شد و شاگردش « تئوفراستوس »از بیانات او یادداشت بر می داشت که باقی مانده اند.
    پس از در گذشت اسکندر در سال 323 پیش از میلاد در بابل‌، آتنی ها که از سلطه مقدونی ها راضی نبودند و ارسطو را مورد حمایت اسکندر می دانستند با او به مخالفت بر خاستند و همان اتهامی را که قبلا به سقراط وارد ساخته و اورا اعدام کرده بودند ؛ اتهام « بسط بی ایمانی میان جوانان » ، به ارسطو هم وارد آوردند که به شهری دور دست فرار کرد و طولی نکشید که بر اثر بیماری معده در گذشت.  


دوشنبه 14 اسفند ماه سال 1385
گریه کن بر مرگ آزادی،مرگ ایران نوین و برمرگ ناسیونالیسم ایرانی

۵مارس=۱۴اسفند

                      سالروز درگذشت دکتر مصدق 

                        
دکتر مصدق در ایام تبعید غیرقانونی در روستای احمد آباد

 

 14 اسفندماه (5 مارس) سالروز درگذشت دکتر محمد مصدق استاد دانشگاه، سیاستمدار، دولتمرد و ایراندوست نامدار، رهبر جنبش ملی کردن صنعت نفت ایران و رئیس دولت در سالهای 1330، 1331 و پنج ماه اول سال 1332 است که در سال 1345 در بیمارستان نجمیه تهران فوت شد. در سالهای حکومت او، ایران که پرچم مبارزه با استعمار را به دوش گرفته بود تحت فشار و تحریم اقتصادی و تهدید نظامی انگلستان بود که یکی از سه قدرت آن زمان بشمار می رفت. دکتر مصدق در تمامی طول عمر سیاسی خود به دمکراسی و حقوق بشر و آزادی ناشی از آن عمیقا وفادار بود. وی هنگام فوت 87 ساله بود.
     دولت دکتر مصدق که مورد حمایت قاطبه ملت بود به دست خارجی در کودتای 28 مرداد سال 1332 برانداخته شد، خود وی به زندان افتاد و پس از تحمل دوران زندان تا پایان عمر در روستای احمد آباد ساوجبلاغ (نزدیک کرج) به صورت غیر قانونی تبعید و در حصر قرار داشت.
     در روزهای واپسین عمر که شدیدا بیمار بود اجازه داده شده بود به تهران و به بیمارستانی که فرزندش در آن طبابت می کرد منتقل شود. جز در مورد اعضای فامیل، وی در اینجا هم ممنوع الملاقات بود و روزنامه نگاران حتی اجازه نزدیک شدن به ساختمان بیمارستان را نداشتند. پس از فوت نیز، دولت وقت، خود یک اطلاعیه چند سطری بسیار کوتاه دراین زمینه به روزنامه ها داد و از آنجا که از مرده او هم می ترسید اجازه برگزاری محلس ترحیم عمومی نداد. چون گروهی از مردم تهدید کرده بودند که با پوشیدن لیاس مشکی و یا گفتن تسلیت به یکدیگر با صدای نسبتا بلند ماتم خواهند گرفت؛ ساواک خبر چین های خود را مامور پرونده سازی، مخصوصا در مدارس و سازمانهای دولتی کرده بود تا هرکس از دکتر مصدق یاد کند و لباس مشکی پوشیده باشد نامش را گزارش کنند.
     دکتر مصدق بر پایه عقیده خود که شاه باید سلطنت کند، نه حکومت در دوران زمامداری اش اختیارات حکومتی را از شاه گرفت. در زمان او انتشار نشریه، تشکیل حزب و برگزاری اجتماعات سیاسی آزاد بود. وی تحریر و توزیع کتب درسی را از انحصار دولت خارج کرد تا کتابهای تاریخ مدارس دیکته دولت و مبلغ قدرتهای خارجی مسلط بر ایران نباشند.
     مورخان معروف جهان دکتر مصدق را احیاء گر ناسیونالیسم ایرانی خوانده و نوشته اند که به همین دلیل، وی حاضر به سازش با بیگانگان بر سر منافع ایران نبود. به نوشته این مورخان که دکتر مصدق را از مردان بزرگ تاریخ ایران خوانده اند وی در جهان سوم چراغی را روشن کرد که تا پایان «استعمار کهنه» روشن بود. وی به ملل تحت ستم هشدار داده بود که پس از استعمار کهن (استعماری که از زمان یافتن راههای دریایی آغاز شده بود)، استعمارهای نوینی برجای آن خواهند نشست. به عبارت دیگر استعمارگران تنها لباس عوض می کنند و ....

                                     


یکشنبه 13 اسفند ماه سال 1385
۴مارچ=۱۳اسفند.......روزی غم انگیز.......

               

                 روزغم انگیزی که کوروش بزرگ بنیادگذار ایران از این دنیا رفت

 کوروش بزرگ بنیاد گذار کشور ایران ، مردی که عموم تاریخ نگاران او را «اندیشمند ، دادگستر و مهربان » توصیف کرده اند در مارس سال 530 پیش از میلاد ــ 9 سال پس اعلام امپراتوری ایران درگذشت . وی یازده سال پس از ایجاد دولت واحدی از سه طایفه مهاجر قوم آرین - پارس ، ماد و پارت - شهر بابل ( در جنوب عراق امروز و پایتخت یک امپراتوری به همان نام) را تصرف و در آنجا در اکتبر سال 539 پیش از میلاد ایجاد امپراتوری مشترک المنافع ایران را اعلام کرده بود.
     امپراتوری ایران در زمان کوروش که نام او در غرب با قلب تلفظ حروف یونانی ، سیروس و سایرس ، تلفظ می شود از هند تا مرمره و از سیحون (سیر دریا ) تا دریای سرخ امتداد داشت . کوروش برای اخراج طوایف آرال که در آسیای میانه وارد سرزمین های امپراتوری پارسها( تاجیکستان امروز و نواحی اطراف) شده بودند به این منطقه رفته بود که به سوی او که سوار بر ارابه بود و سربازانش را در میدان جنگ هدایت می کرد زوبینی پرتاب شد و عمر وی پایان یافت. با وجود درگذشت کوروش ، سربازان او جنگ را بردند . آرالی ها تمدنی عقب مانده و غیر قابل قبول برای ایرانیان داشتند و کوروش مایل به آلوده شدن ایرانیان به این تمدن از جمله همبستر شدن با زنانشان مقابل چشم دیگران نبود.
    موسس و پدر کشور ایران که مادرش ماد و پدرش پارس بود در میدانهای جنگ،همیشه در میان سربازان بود و از آنان جدا نمی شد و جان خود را بر سر همین روش گذارد . او بارها گفته بود که نباید سرباز جان برکف نهد و بجنگد و افتخار پیروزی نصیب شاه شود که دور از میدان جنگ در چادر خود درمیان نیروهای محافظ و اسبان آماده برای فرار می آساید.
    جنازه کوروش همچنان که وصیت کرده بود به پاسارگاد پارس منتقل و مدفون شد و آرامگاه او تا به امروز باقی مانده است و پس از وی پسرش کامبیز دوم ( کامبوزبا ، کمبوجیا - کمبوجیه هم تلفظ شده است ) بر جای او نشست که مصر را ضمیمه امپراتوری ایران کرد.
    کوروش هنگام تعیین محل دفن خود از این که برای مدتی بسیار طولانی جسد او قطعه زمینی را از ثمر دادن باز می دارد از مردم ایران ( قبلا ) پوزش خواسته بود
.
    کوروش جهانی فکر می کرد و همه ملتها را متساوی الحقوق می دانست و عقیده به ایجاد یک دولت جهانی داشت تا جنگها و خونریزی ها پایان یابد و یک قانون واحد حاکم بر روابط ملتها باشد . اعلامیه او پس از فتح بابل که سلطانش به آزار دادن سایر ملل و نیز اتباع خود شهرت داشت، نخستین منشور ملل متحد شناخته شده و نگهداری می گردد.
     کوروش پس از تصرف هرسرزمین که می کوشید با کمترین تلفات انسانی صورت گیرد ، رهبری آن ملت را تغییر نمی داد، آداب و قوانین و دین ایرانیان ( آیین زرتشت) را به آنان تحمیل نمی کرد . وی شورائی از این رهبران به ریاست خود تشکیل داده بود و امپراتوری او در حقیقت یک جامعه مشترک المنافع بود و شرط عضویت در این جامعه دادن آزادی به مردم خود ، بر قراری حکومت قانون ، منع بردگی و قطع ظلم و تعدی بود. ارتش کوروش سربازان اسیر را به بردگی نمی فروخت و اموال ملت مغلوب را مصادره و غارت نمی کرد . یهودیان در کتاب مقدس خود کوروش را آزادیبخش و او را یک مسیح خوانده اند. کوروش اسیران یهودی دولت بابل را آزاد کرد و به وطن خود بازگردانید و با پول ایران شهرهایشان را که به دست سلطان بابل ویران شده بود مرمت و نوسازی کرد.
             طبق نوشته برخی از مورخان ، فوت کوروش در چهارم مارس اتفاق افتاد.


سه شنبه 8 اسفند ماه سال 1385
سخنان ساده اما بزرگ از بزرگان ساده فلسفه(ش۸)

ارسطو:

   -هنگام سخن گفتن برای عوام،سادگی سخنان افراد نافرهیخته است که آنها را موثرتر از سخنان فرهیختگان میکند.

توماس آکویناس:

   -خیر اخلاقی در کمال خود شهوات را از بین نمی برد،بلکه آنها را نظم میبخشد.

  - سه چیز برای رستگاری آدمی ضروری است:

۱.شناختن آنچه باید باورش کند

۲.شناختن آنچه باید بخواهد

۳.شناختن آنچه باید انجام دهد.

 

 - آنجا که معرفت به پایان می رسد،عشق آغاز می شود.

 


دوشنبه 7 اسفند ماه سال 1385
محمود جون راننده قطار هم شد

این بار محمود قشنگ در سخنرانی ضایع دیگری خود را راننده قطار انرژی هسته ای ایران معرفی کرد.

وی تصریح کرد که  ایمنی قطار قبل از حرکت توسط نیروهای جان بر کف پایگاه انرژی تخمه ای کنترل شده.

همچنین اعلام کرد خودش برای کنترل مجدد ایمنی قطار در یک حرکت میهن پرستانه با سرعتی نزدیک به سرعت حیف نون ترمز قطار را جدا نموده و به دور افکنده است.

وی دلیل این عمل آکرو باتیک خود را این گونه اعلام داشت:

من قطار را با آخرین سرعت به سوی جنگ و نابودی ایران عزیزم به پیش میبرم.پس نیازی به ترمز نیست.اگر ترمز قطار را نکنده بودم امکان داشت نیروهای مزدوری که از آمریکا و اسرائیل پول گرفته اند در حین حرکت ترمز اظطراری قطار را کشیده و ما را از رسیدن به نابودی منع کنند.

حال مشاورانش، انجام این عمل را بهترین کار ممکن توسط وی میدانند. چون این حرکت ورزشی کندن ترمز قطار اولین سودی که داره اینه که درصورت تصادف، اولین کسی که به درجه رفیع شهادت میرسه خود محمود قشنگه.

لازم به ذکر است محمود عزیز در اقدامی دیگر دستور داد تا تمام سوزنبانان راه آهن انرژی تخمه ای ایران را زود تر از موعد مقرر بازنشست کنند(نقل از قشنگ نیوز)


یکشنبه 6 اسفند ماه سال 1385
۲۵فوریه=۶اسفند..........زمین،زن،زاینده..............

                                                روز زن و روز زمین

از هزاران سال پیش پنجم اسفند(24 فوریه) هرسال در ایران زمین« روز زمین » بوده و مراسمی بر گزار می شده است. ایرانیان همه تلاش خود را بکار می بردند تا زمین (محیط زیست) آلوده نشود . از آنجا که زمین مادر و زاینده محصولات و تولیدات و هستی بخش است و زنان نیز دارای همین خصلتها ی خوب هستند بعدا روز زمین به« روز زن و زمین» تبدیل شد و در حقیقت روز فداکاریها قرار گرفت.
     پارسیان پنجم اسفند را « سپندارمذ » می نامند . از زمان پایان کار ساسانیان ، بر گزاری مراسم این روز هم مانند سایر اعیاد ملی ایرانیان کمرنگ شد ، ولی پارسیان مهاجر و زرتشتیان و ایرانیان نقاط دور دست به آن وفادار مانده بودند که به تدریج دوباره دارد رونق می گیرد و می رود تا بار دیگر جنبه ملی و همگانی به خود گیرد.
    « زن ایرانی » همواره در طول تاریخ نمونه نجابت ، وفاداری ، شرافت ، اخلاق ، فداکاری ، گذشت و مهربانی بوده است و این خصلت را همچنان حفظ کرده است . در تاریخ ملل دیگر به موارد متعدد از بی وفایی همسران دولتمردان و سیاستمداران معروف اشاره شده است که تاریخ با شکوه ایران عاری از این ناپاکیهاست که افتخاری بزرگ و نشانه تمدن ایرانی است.


یکشنبه 6 اسفند ماه سال 1385
۲۵فوریه=۶اسفند در حیرتم  چرا پسرش نشانی از پدر نداشت

                                     دعوت ژنرال رضا خان از دکتر مصدق

«دکتر مصدق»    ------     «ژنرال رضا خان»

 در این روز در سال 1302 ژنرال رضاخان پهلوی که رئیس الوزراء شده بود از دکتر مصدق و شش رجل سیاسی دیگر که شهرت میهندوستی داشتند خواست که در امور مملکتی که وطن مشترک است نظر و اندرز دهند و دعوت او را به مشورت بپذیرند.
     رضا خان از آبانماه این سال رئیس الوزراء شده بود. در کابینه قبلی، دکتر مصدق وزیر امورخارجه بود و با رضاخان که وزیر جنگ بود در یک ردیف بودند. احمد شاه به اروپا رفته بود و وزارت جنگ نیز بر عهده رضاخان بود . رضا خان برنامه دولت خود را بر این اصول قرار داده بود: حفظ منافع کشور ، رعایت قانون در همه شئون ، و تقویت هرچه بیشتر بنیه دفاعی و نیروهای انتظامی کشور.

شنبه 5 اسفند ماه سال 1385
زن علیه زن!

شنبه 5 اسفند ماه سال 1385
پلیس زن در دانشگاه فردوسی

آخرین اخبار از پلیس های زن دانشگاه فردوسی

خب!اینبار نوبت به طرح استفاده از پلیس زن در دانشگاه رسید.پلیسهایی که از محیط دانشگاه و دانشجو هیچ نمی دانند.هرچند به نظر میرسید دانشجویان دختر باید از اجرای این طرح راضی باشند ولی سیر اعتراضات از همان روز اول سئوال برانگیز بود و جای بحث داشت.

برخورد بد پلیس های زن(پلیس دردانشگاه و خوابگاههای دانشجویی دانشگاه!!) بادانشجویان ...دخالت مستقیم در وضع حجاب دانشجو تهدید آنها مبنی بر اخراج از دانشگاه.عدم اجازه ورود دانشجویان بعد از ساعت ۹ شب به خوابگاه.جداسازی تخت های دانشجویان دختر!ورود گاه و بی گاه به اطاق ها و .... از جمله اقدامات این مسلمانان گرامی میباشد که هنوز نمیدانند::

<<دانشگاه سنگر امنیت و آزادی دانشجوست>>

قضاوت و تحلیل این .... واقعا نمیدونم چه اسمی بذارم!رو به عهده خود شما عزیزان میگذاریم.

و اما واقعا به اینگونه اقدامات اونم در شرایط حساس الان چی میشه گفت!!؟؟

آیا درسته در دنیایی که همه چی رو بردند ما هنوز .........


جمعه 4 اسفند ماه سال 1385
به کجا میریم،خط قرمزهای جامعمونو کی پاک کرد

                         یکی دیگر از دستاوردهای انقلاب غیر ضروری اسلامی

خرید و فروش 145 نوزاد در اصفهان:

اعتماد ملی: یک پزشک، سه ماما، سه پرستار و دو کارمند ثبت احوال اعضای باند فروش نوزادان در کشور بودند. ‌اعضای این باند در حالی از سوی ماموران وزارت اطلا‌عات اصفهان دستگیر شدند که به فروش 145 نوزاد اعتراف کرده‌اند.

با آغاز تحقیقات و بازجویی‌ها از اعضای اصلی این باند، مشخص شد پزشک این بیمارستان سر دسته باند و مسوول شناسایی افرادی که برای داشتن نوزاد قادر به پرداخت چندین میلیون بودند، است.


این موضوع ادامه داشت تا دایره فعالیت این افراد وسیع‌تر شد و در اقدامات بعدی شروع به شناسایی دخترانی که ناخواسته باردار می‌شدند کرد و نوزادان را از آنها گرفته و با مبالغ گزاف به زوج‌های دیگر می‌فروختند.در موارد بسیاری این پزشک با کمک همان 6 پرستار و ماما، زنان باردار را در کلینیک خصوصی خود بستری می‌کرد سپس با به دست آوردن آدرس و مشخصات خریدار فعالیت‌شان را ادامه می‌دادند.با تولد نوزاد، سردسته باند با تهیه گواهی جعلی ولا‌دت با همان مهر بیمارستان و یا زایشگاه آن را به اعضای دیگر باندش در اداره ثبت احوال می‌سپرد.

 

                                  به کجا چنین شتابان      محمود از علی پرسید

                                 به هرآن کجا که دیگر      نبرند       نام      ایران


   1      2    >>
عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
ما می اندیشیم پس هستیم.
برای ما خاموش ماندن بسی دشوار است.
هر انسانی حق دارد برای حفظ زندگی خود آن را به خطر اندازد.
آشنایی باحامد و محمد...
تیر 1387
ش ی د س چ پ ج
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30 31        
آرشیو
موضوع بندی
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 31516
www.hadikazemiweb.blogfa.com www.hadikazemiweb.blogfa.com