| |
| چهارشنبه 29 شهریور ماه سال 1385 |
| فریدون فرخزاد - یکی از قربانیان قتلهای زنجیره ای |
فریدون فرخزاد-برادر فروغ فرخزاد- هنرمندی خوش صدا و بسیارفعال بود که در یکی از معروفترین برنامه هایش در تلویزیون از جوانها دعوت میکرد و مسابقه ترانه خوانی برپا میکرد و از میان آنها خوش صداها را کشف میکردو تحت حمایت قرار میداد تا به شهرت برسند. داریوش و ابی و ستار از جمله افرادی بودند که فرخزاد آنهارا از طریق همین برنامه وارددنیای هنرکرد.فریدون فرخزاد بسیار شجاع و آزاده بود و زیربار زور نمیرفت. ضمنا به شاه و رژیم شاهنشاهی علاقه داشت و بهمین دلیل پس از انقلاب اسلامی نامش در لیست سیاه قرارگرفت و از ایران گریخت.او از همان ابتدا فعالیت را بر ضد خمینی آغازکرد و توی کنسرتها مابین آهنگهایی که اجرا میکرد مرتبا بر علیه جمهوری اسلامی افشاگری میکرد و با توجه به پیش کسوت بودنش در خوانندگی و دنیای هنرومخصوصا شخصیت مردمی اش حرفهایش بسیار اثرگذار و مایه وحشت حکومت اسلامی شده بود و بهمین دلیل سرانجام در ماجرای قتلهای زنجیره ای توسط دونفرازعوامل جمهوری اسلامی در خانه اش که درآلمان واقع بود تکه تکه شد... قاتلین او پس از این خوش خدمتی شان به اسلام و مسلمین به سرعت و پیش از آنکه جسد فرخزاددرخانه اش پیداشود به ایران بازگشتند...
فریدون فرخزاد چه گفت که کشته شد؟ 1 2 3 4 5 6 7
مطالب بالا از وبلاگ بسیار ارزشمند مانی گرفته شده است.(بخوانید و بشنوید ... ) |
|
| |
| دوشنبه 27 شهریور ماه سال 1385 |
| غریبان |
حرفی نیست فقط خواستم دو جمله به هم وطن هامون بگم که الان خارج از کشور هستند و دلتنگ وطن!
دلتنگ غربت مباشید که ما در دیار خود غریبیم.

اگر آن زمان با تبر و اره برقی به جان درختان می افتادند اینک یاد گرفته اند چگونه از
ریشه در آرند .
|
|
| |
| دوشنبه 27 شهریور ماه سال 1385 |
| روزگار ما ... |
افسوس که نان پخته؛ خامان دارند اسباب تمام ؛ ناتمامان دارند
**
هیچ میدانی چرا مستی خوشی دارد ز پی زانکه در عالم همیشه آدم نادان خوش است
*******
فریاد ز دست فلک شعبده باز شهزاده به ذلت و گدا زاده به ناز
نرگس ز برهنگی سر افکنده به زیر صد پیرهن حریر پوشیده پیاز
|
|
| |
| یکشنبه 26 شهریور ماه سال 1385 |
| حقیقت آزادی |
<< وقتی حقیقت آزاد نیست ؛ آزادی حقیقت ندارد. >>

|
|
| |
| چهارشنبه 22 شهریور ماه سال 1385 |
| حق کو؟؟ |

<< می گفتی که حقیقت حافظ آزادی است!
حق هم بیچاره شد و چاره ساز سرنوشت؛ دروغ . >>
|
|
| |
| چهارشنبه 22 شهریور ماه سال 1385 |
| یک گل بهار نیست |

یک گل بهار نیست.
صد گل بهار نیست
حتی هزار باغ پر از گل نیز بهار نیست.
وقتی پرنده ها همه خونین بال
وقتی ترانه ها همه اشک آلود
وقتی ستاره ها همه خاموشند
وقتی که دست ها با قلب خون چکان در چهار سوی گیتی هر جا به استغاثه بلند است آیا کسی طلوع شقایق را در دشت شب گرفته تواند دید؟!
وقتی بنفشه های بهاری در چهار سوی گیتی بوی غبار وحشت و باروت می دهند آیا کسی صفای بهاران را هرگز گلی به کام تواند چید. |
|
| |
| دوشنبه 20 شهریور ماه سال 1385 |
| یه آرزو |
<< ای کاش ما نیز مرده پرست نباشیم و تا اطرافیانمون زنده هستند؛ قدرشون رو بدونیم.......>> |
|
| |
| چهارشنبه 15 شهریور ماه سال 1385 |
| خیلی خسته ام |
خب اینم یه ایمیل که باهم می خونیم :

|
|
| |
| چهارشنبه 15 شهریور ماه سال 1385 |
| خار بالا نشین! |
من از روئیدن خار سر دیوار دانستم
که ناکس کس نمی گردد بدین بالا نشستن ها

|
|
| |
| سه شنبه 14 شهریور ماه سال 1385 |
| چو ایران نباشد تن من مباد |
چو ایران نباشد تن من مباد
وصیتنامه داریوش کبیر به پسرش خشایارشاه
اینک که من از دنیا میروم ۲۵ کشور جزو ایران هستند.ایرانیان در این کشورها دارای احترام هستند و مردم آن کشورها نیز در ایران محترم شمرده میشوند.مادرت آتوسا بر من حق داردهمیشه وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن.دوستان خود را به کارهای مهم مملکتی نگمار تو با ارتشی نیرومند به یونان حمله کن و به آنها بفهمان که پادشاه ایران قادر است مجرمین را تنبیه کند.توصیه من اینست که هرگز دروغگو و متملق را به دربار راه مده چون هردوی انها آفت سلطنت هستند.امر اموزش را ادامه بده و بگذار اتباء تو بتوانند بخوانند و بنویسند تا عقل وفهم آنها فزونی یابد.در این صورت با اطمینان بیشتر میتوانی سلطنت نمایی.همواره حامی کیش یزدان باش.
بعد از مرگم بدنم را بشوی انکاه در کفن بگذار و در تابوت سنگی در قبرم بگذار.اما قبر را مسدود نکنتا هر زمان که بخواهی تابوت سنگی مرا ببینی و در یابی که زمانی داریوش شاهی مقتدر بود و تو ای فرزندم مثل من خواهی مرد.زنهار هرگز هم مدعی هم قاضی مشو.آباد کردن و حفر قنات واحداث جاده وشهرسازی را در درجه اول قرار بده.عفو و سخاوت را فراموش نکن و بدان که بعد از عدالت برجسته ترین صفت شاهان عفو وسخاوت است.
 
و اما شعار حالائیها :
چو ایران نباشد به ت...م که نیست. |
|
| |
| سه شنبه 14 شهریور ماه سال 1385 |
| فقط سه تا عکس همین! |
حرف خاصی نیست!
(تفاوتهای عکس را با یک نماینده مردم کشور(یک شخصیت حقوقی) بیابید...!<به بیشترین مورد جایزه تعلق میگیرد>!)
هواداران میگن بنده خدا حق داره خب!خسته میشه...
|
|
| |
| سه شنبه 14 شهریور ماه سال 1385 |
| فیلسوفان می گویند ... |
<< آن کس که اندیشیدن را آغاز کرده ؛ بخشی از جهان را به مخاطره انداخته است >> <<جان دیویی>>
<< نقش دولت واقعی این است که حداقل محدودیت و صیانت را بر حداکثر آزادی افراد اعمال کند و هیچ گاه أدم ها را شیئ نپندارد.>> <<ایمانوئل کانت>>
<< انسان آزاد زاده شده و همه جا در بند است >> << ژان ژاک روسو>>

|
|
| |
| سه شنبه 14 شهریور ماه سال 1385 |
| الله اکبر |

امروز فردی در اردن با تیر اندازی به سوی تعدادی توریست یک نفر از آنها را که انگلیسی بود کشت و بقیه را زخمی کرد.
لازم به ذکر است که این تروریست دین باور در حین حمله مکرر میگفت:الله اکبر
به قول روشن نظری که میگفت اینها معصیت را هم به خدا نسبت میدهند
|
|
| |
| سه شنبه 14 شهریور ماه سال 1385 |
| باخت ولی از خوشحالی گریه میکرد |
او ایرانیست.پدرش، آغاسی عزو سابق تیم ملی مشت زنی ایران بود
امروز اندره اقاسی تنیس باز معروف آمریکایی برای همیشه از زمین مسابقات تنیس خداحافظی
کرد.
وی در اخرین بازیش مقابل بنیامین بکر شکست خورد.وی که با تشویق مردم حاضر در سالن روبرو شد با چشمانی گریان گفت تا آخر عمرش محبتهای هواداران کثیرش را فراموش نمیکند
لازم به ذکر که همسرش نیز زمانی بهترین تنیسور زن جهان بود |
|
| |
| دوشنبه 13 شهریور ماه سال 1385 |
| متن مقاله دکتر سروش در همایش 'دین و مدرنیته' |
|

به نام خدا
بس ستارة آتش از آهن جهید وین دل سوزیده پذ رُفت و چشید
لیک در ظلمت یکی دزدی نهان مینهد انگشت بر استارگان
میکشد استارگان را یَک به یَک تا که نفروزد چراغی بر فلک
تحریمها و تهدیدها، مانع از حضور من در آن محضر مبارک گردید. مسوولان حفظ امنیت، یعنی وزارت اطلاعات خود پیامآور ناامنی و حامل وعید وتهدید بودند، و من به شکستن این سبو رضایت دادم تا سر خُم خانه بسلامت باشد. از دادرسی و عدالتپروری دستگاه قضا پاک نومیدم و با این اشارت کوتاه، به دادگاه خلق و درگاه خالق شکایت میبرم تا در سینه تاریخ بماند که ناظمان امور این مرز و بوم حاملان امینی برای امانت امنیت نبودند و علم و آزادی و حقوق شهروندی را آسان و ارزان به شرارتجویی آشوبگران فروختند و شدّاد وار ابراهیم فضیلت را در آتش رذیلت سوختند و فغان الم از نهاد قلم برآورند و چهره سپید عدالت را به مرکّب جهل و ضلالت سیاه کردند.
حالی درون پرده بسی فتنه میرود
تا آن زمان که پرده برافتد چهها کنند
دین در دوران مدرن به کجا می رود؟
سنت و مدرنیته دو مغالطه بزرگ دوراناند. نه سنتهویتی است واحد و نه مدرنیته. نه دین گوهر ثابتی دارد نه تاریخ.
.........................................................................
برای خواندن متن کامل مقاله و بقیه مطالب به سایت زیر مراجعه فرمائید.
http://www.drsoroush.com/Persian
اینم آخرش:
لازم به توضیح است که به دلیل عدم تضمین امنیت توسط مسئولان امر برای حضور دکتر سروش در این همایش، مقاله فوق توسط فرزند ایشان درحسینیه ارشاد خوانده شد. |
|